پنجشنبه, 01 تیر 1396

معرفی سایت از شبکه سوم سیما

انسان شناسی و فرهنگ

مسیر سایت

خانه بیوگرافی اندیشمندان نظریه پردازان کلاسیک گذری بر اندیشه مارکس
گذری بر اندیشه مارکس مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

کارل مارکس...زندگی و اندیشه هایش...

مقاله ارسالی  از علی راغب

 

 

این پژوهش همانطور که از نامش بر می آید سیری اجمالی است بر اندیشه کارل مارکس. انگیزه پیدایش این پژوهش به تشویق معلم تاریخ ارزنده ام جناب آقای شعبان زاده بود به صورتی که روزی سر کلاس درس و مدرسه آقای شعبان زاده از من خواستند که برای دیگر دانش آموزان کنفرانسی درباره کارل مارکس بدهم. این مقاله کوتاه هم نتیجه همان دست نوشتهای کنفرانسی است که بعد از مدتی اینجانب با پیوند دادن آنها و در آوردن آن دست نوشتها به صورت یک مقاله درآمد.

همانطور که می دانید درباره کارل مارکس پژوهشها و کتابهای بسیار زیادی نوشته شده است و من هم سعی کردم در این مقاله به گزینش مطالب جالب درباره مارکس از روی منابع مختلف بپردازم که آنها را در فصلهای گوناگون به همراه ایجاز فراوان خواهید دید. در این مقاله گاهی اغلب مطالب یک فصل از روی یک منبع می باشد ولی در ضمن آن نکات ریزی از دیگر منابع جا داده شده است. به همین دلیل بنده در معرفی منبع هر قطعه از مطالبی که از کتابی بیشتر استفاده شده است فقط نام آن را می نویسم اما کل منابع این پژوهش را در پایان می توانید ببینید. و اگر نام کتابی در پایان هر قطعه از مطالب نیامده مبنا بر استفاده نکردن از آن نیست.

در پایان لازم می دانم که از استاد گران قدرم که برای ما شمع نبود بلکه خورشیدی بود پشت ابری سیاه، جناب آقای بهمن شعبان زاده سپاسگزاری کنم هر چند که سپاسِ کوچکترین پروانه دنیا ارزشی ندارد.

 

زندگینامه:

کارل مارکس در پنجم ماه مه سال 1818 میلادی در شهر «تریر» در «راینلند» آلمان به دنیا آمد. نام پدر وی هاینریش و نام مادرش هنریتا بود. خانواده او در اصل یهودی بودند اما برای اشتغال راحتتر پدر به وکالت، اسما" پروتستان شدند. خانواده او از نظر مالی در سطح متوسطی بود. کارل در 17 سالگی برای خواندن رشته حقوق (به اصرار پدرش) به دانشگاه «بن» رفت (اما پس از مدتی حقوق را رها کرد و به تحصیل در رشته فلسفه پرداخت). از جمله کارهای عجیب و غریب کارل این بود که کمتر از یک سال بعد از رفتن به دانشگاه به دلیل مستی و باده گساری بازداشت شد (البته برای مدت بسیار کوتاهی) و یا در دوئلی جراحتی سطحی برداشت و یا برای عشق دوران کودکی اش «ینی فن وست فالن» اشعار عاشقانه می سرود که همه اینها باعث کلافه شدن پدرش از دست لات بازیهای او بود. او در سال 1842 برای مدت کوتاهی سردبیر «روزنامه راین» شد. مارکس از آنجا که در آلمان نمی توانست آزادانه سخن بگوید به دعوت سالنامه «آلمانی-فرانسوی» به پاریس رفت. او با حضور در پاریس اولین بار به سوسیالیستها پیوست و در آنجا به خاطر مقاله های کمونیستی و انقلابی اش مجبور به پناهندگی شد. وی در سال 1844 در پاریس با فردریش انگلس (پسر کارخانه دار نساجی آلمانی) آشنا شد که انگلس تا آخر عمر همراه و همدم او بود. به دلیل فشار آلمان بر فرانسه در مورد کمونیستهای آلمانیِ ساکن فرانسه، از فرانسه اخراج شد و به بروکسل رفت. وی در سال 1848 به دلیل انقلاب فرانسه پس از سه سال زندگی در بروکسل دوباره به پاریس و بعد به کلن (آلمان) بازگشت اما سرانجام در 24 اوت 1849 به انگلستان رفت. همچنین در سال 1848 به دعوت مجمع اتحادیه کمونیست ها به همراه انگلس کتاب «مانیفست کمونیست» را نوشت. از نکات جالب زندگی وی این است که در انگلستان می خواست به استخدام راه آهن در آید اما به خاطر خط ناخوانایش وی را نپذیرفتند. وی به دلیل فعالیتهای سیاسی برای اتحادیه کمونیستها آنقدر فقیر شده بود که فقط قادر بود نان و سیب زمینی آن هم نه به اندازه کافی بخرد. اما وضع خانواده او آنقدر بد بود که 5 تا از بچه های وی قبل از یک سالگی مردند و یک پسر 8 ساله به نام ادگار به دلیل سل مرد و یکبار هم همسر او ینی فن وست فالن بچه مرده به دنیا آورد و آخر فقط 3 دختر به نامهای لورا، ینی و اله نور داشت (تا اینجا تعداد بچه های او 10 تا می شود که یک بچه نامشروع هم از خدمتکار خانه اش داشت). در سال 1881 ینی، زنش را از دست داد و در سال 1882 دخترش ینی مریض شد و در ژانویه 1883 مرد و خود کارل مارکس هم به علت ذات الریه در 14 مارس 1883 جان به جان آفرین تسلیم کرد. نکته جالب این است که مرگ او توجه عمومی چندانی را جلب نکرد و در مراسم تشییع جنازه او افراد کمی حضور یافتند.

منبع: مارکس، پیتر سینگر.

اندیشه ها و یافته های علمی او:

به نظر مارکس جامعه از توازن متغیر نیروهای متضاد ساخته می شود. بر اثر تنشهای این نیروها، دگرگونی اجتماعی پدید می آید. بینش مارکس مبتنی بر یک موضع تکاملی بود. به نظر او نه رشد آرام بلکه نبرد، موتور پیشرفت است و ستیز مولد همه چیزهاست.

نظریه طبقاتی: مارکس می گفت:«تاریخ جوامعی که تاکنون موجود بوده اند، تاریخ نبردهای طبقاتی است». جامعه بشری پیوسته منقسم به طبقاتی بوده است که در تعقیب منافع طبقاتی شان با یکدیگر برخورد داشته اند. مارکس همچنین می گفت:«افراد جداگانه تنها زمانی تشکیل یک طبقه می دهند که در یک نبرد مشترک علیه طبقه ای دیگر درگیر شوند

؛ در غیر این صورت، آنان به عنوان رقیبهای یکدیگر، روابط دشمنانه باهم خواهند داشت».

از خود بیگانگی (

کمونیسم:

کمونیسم از ریشه لاتینی «کمونیس» به معنای «اشتراکی» گرفته شده است که غایت آن مالکیت اشتراکی همه دارایی هاست مانند جامعه اسپارت باستان (البته در حد ابتدایی). از لحاظ تاریخی، کمونیسم خیلی پیش از پیدایش مارکسیسم پیشینه دارد. مارکس می گفت:«جامعه برای گذر از سرمایه داری به «مرحله عالیِ» کمونیسم باید از مرحله سوسیالیسم بگذرد تا آن که اصل «از هرکس به قدر توانایی اش و به هر کس به قدر نیازش» به جای اصلِ «به هر کس به قدر کارش» که شعار سوسیالیسم است، بنشیند».

تعریف کمونیسم در بیانیه بیست و دوم کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال 1961 عبارت است از:«کمونیسم یک نظام بی طبقات است با مالکیت همگانی وسایل تولید و برابری کل اعضای جامعه؛ در چنین نظامی رشد همه جانبه مردم با رشد نیروهای تولیدگر از راه پیشرفت دائمی علوم و فنون همراه خواهد بود و منابع ثروت عمومی برای همه به فراوانی جوشان خواهد بود و اصل بزرگِ از هرکس به قدر توانایی اش و به هر کس به قدر نیازش، تحقق خواهد یافت».

مارکسیسم:

به معنای وسیع کلمه، مارکسیسم یک مکتب فلسفی

alienation): اندیشه های روسو در «رساله ای درباره نابرابری» شاید نخستین سرچشمه مفهوم از خود بیگانگی باشد. از خود بیگانگی به وضعی اطلاق می شود که در آن انسانها تحت چیرگی نیروهای خود آفریده شان قرار می گیرند و این نیروها به عنوان قدرت های بیگانه در برابرشان می ایستند. انسان در همه نهادهایی که گرفتارش شده است با از خود بیگانگی رو به روست اما به نظر مارکس از خود بیگانگی در محل کار از همه بیشتر اهمیت دارد. به نظر مارکس از خود بیگانگی در قلمرو کار چهار جنبه دارد: 1- از محصولی که تولید می کند 2- از فراگرد تولید 3- از خودش 4- از اجتماع همگنانش. مثال برای از خود بیگانگی: در نظام سرمایه داری، کارگر برای کس دیگری کار می کند بنابراین کار فرد برای خود او جنبه خارجی دارد یعنی متعلق به خودش نیست. در نتیجه کارگر با کارش، خودش و هستی بیگانه می شود. همچنین از خود بیگانگی برای کسی که ده سال در یک کارخانه شکلات سازی کار می کند، چهار جنبه دارد: 1- از خودِ شکلات (به عنوان محصول کار) 2- از کار شکلات سازی 3- از خودش 4- از همکارانش.

زیربنا و روبنا: زیربنای هر جامعه، نظام اقتصادی و نیروهای تولیدی و مناسبات طبقاتی ناشی از آن می باشد. روبنا: نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی می باشد. روبنا دو وجه دارد: 1- شکلهای حقوقی و نهادی اجتماعی، یعنی دولت و دستگاه قضایی و سیاسی 2- ایدئولوژی، یعنی مجموعه باورها و اندیشه های اخلاقی، سیاسی، دینی و فلسفی که در خدمت توجیه شکلِ نهادیِ جامعه اند و به ویژه در خدمت توجیه نظام مالکیت. به نظر مارکس، میان زیربنا و روبنا رابطه علت و معلولی کمابیش یکسویه وجود دارد و هر تحول انقلابی در زیرینا به تحول انقلابی در روبنا می انجامد. (یعنی برای پیدایش یک انقلاب در جامعه اول باید در اقتصاد جامعه انقلاب شود بعد در دیگر زمینه ها)

منبع: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، لوییس کوزر.

ماتریالیسم تاریخی: ماتریالیسم تاریخی سنگ بنای نظریه مارکس درباره تاریخ به شمار می آید. مارکس در این باره خیلی کم نوشته است و فقط در مقدمه کتاب «نقد اقتصاد سیاسی» (1859) بیان کرده است:«شیوه تولید در زندگی مادی تعیین کننده خصوصیات اجتماعی، سیاسی و روندهای معنوی زندگی است. این آگاهیِ انسانها نیست که زندگیشان را تعیین می کند بلکه بر عکس، زندگی اجتماعی آنان است که آگاهی شان را تعیین می کند. ... در کار تولید اجتماعی، انسانها وارد روابط معینی می شوند که چاره ناپذیر و مستقل از اراده آنان است. ... . کل این روابط تولیدی ساخت اقتصادی (زیربنا) جامعه را تشکیل می دهد».

یعنی مشخص شدن روابط ملکی و یا طبقه ی فرد پیش از تولد او و این که فرد تابعِ طبقه از پیش تعیین شده خود می باشد و طبقه است که زندگی و اندیشه او را می سازد.

دیکتاتوری پرولتاریا: سرمایهداری خود باعث انقراض خودش و انقلاب پرولتاریا می شود؛ سرمایه داری، با فقیر کردن منظم تودهها و با آفرینش پرولتاریا یعنی طبقهای شکل یافته از کارگران استثمار شدهی صنعت که نیروی کار خود را همچون کالا در بازار می فروشند، «گورکن» خود را می آفریند. پرولتاریا با برافکندن سرمایهداری، تمامی بشریت را آزاد می کند و به همه فاصلههای طبقهای و همه شکلهای بهرهکشی پایان می بخشد. از خودبیگانگی کار، با تبدیل وسایل تولید به دارایی همگانی پایان می یابد.

– سیاسی است که پلخانف و لنین شاگردان روسی مارکس و انگلس، در پر کردن خلأهای آن و قالبگیری آن به صورت یک دستگاه جامع نظری – شامل بحث مابعدالطبیعه، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی، اقتصاد و انجام شناسی تاریخی – نقش بزرگی داشته اند، چنانکه جدا کردن آرای آنان از آرای اصلی مارکس کاری دشوار است.

مارکسیسم پس از مارکس:

پیدایش و پیروزی بولشویسم در روسیه، جنبش مارکسیستی را به دو شاخه بهبودخواه و انقلابی تقسیم کرد. شاخه بهبودخواه که در اروپای غربی رشد کرد با جنبش بازنگرشگری در مارکسیسم، راه خود را به «سوسیال دموکراسی» گشود و سرانجام از مارکسیسم چشم پوشید و به سوسیالیسم روی آورد. اما شاخه انقلابی که با نام «کمونیسم از راه بولشویسم روسی» جهانگیر شد، حوزه نفوذ اصلی خود را در کشورهای جهان سومی یافت به دلیل وجود زمینه انقلابی در آن کشورها. این اندیشه سخت زیر نفوذ مکتب مارکسیسم-لنینیسم است که روحیه انقلابی و تندرویی دارد.

مارکسیسم نو:

عنوانی است برای آرای پیروان «مکتب فرانکفورت»، فیلسوفانی چون هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه و همچنین برخی از هواداران چپ نو و دیگر تفسیرگران مارکس که از سنت مارکسیسم-لنینیسم بریده و به خود مارکس روی آورده اند. ریشه این بازگشت به سرچشمه های اندیشه مارکس، در آثاری چون «تاریخ و آگاهی طبقه ای» اثر گئورگ لوکاچ (1885-1971) دیده می شود. البته مارکسیسم نو بیشتر یک گرایش علمی و دانشگاهی بوده و در عمل سیاسی تأثیر چندانی نداشته است.

منبع: دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری.

اندیشه های موثر بر مارکس:

اندیشه مارکس تحت تاثیر انواع جریانهای فکری اروپا بود مثل: روشن اندیشی فرانسوی و آلمانی، ایده آلیسم آلمانی به ویژه ایده آلیسم هگل، سنت انتقادی هگلیان جوان، بینش انسان شناختی فوئرباخ، اندیشه اجتماعی فرانسوی و به ویژه نسخه سن سیمونی آن و اقتصاد سیاسی بریتانیایی (آدام اسمیت).

منبع: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، لوییس کوزر.

آثار کارل مارکس:

1- خانواده مقدس (1845) 2- تز دکترا:«درباره تفاوتهای فلسفه طبیعی دموکریتوس با اپیکوری» 3- فقر فلسفه (1847) در جواب و انتقاد شدید از کتاب «فلسفه فقر» اثر پرودن 4- مانیفست کمونیست (1848) 5- نبرد طبقاتی در فرانسه 6- هجدهم برومر لویی بناپارت (1852) 7- نقد اقتصاد سیاسی (1859) 8- کوششی در جهت نقد اقتصاد سیاسی (طرح نوشت سرمایه) (1859) 9- جلد اول سرمایه (1867) 10- جنگ داخلی در فرانسه (1871) 11- ایدئولوژی آلمانی (؟) 12- نقد برنامه گوتا

آخرین سخنان:

مارکس می گفت: «من مارکسیست نیستم».

مارکس فیلسوف، جامعه شناس، مورخ و اقتصاددان بود.

منابع و مآخذ:

1- کوزر، لوییس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات علمی، تهران، چاپ دوازدهم، 1385.

2- راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ 2، جلد 3، 1351.

3- گردر، یوستین، دنیای سوفی، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر، تهران، چاپ دوازدهم، 1388.

4- آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، تهران، چاپ هفدهم، 1388.

5- سینگر، پیتر، مارکس، ترجمه محمد اسکندری، انتشارات طرح نو، تهران، چاپ دوم، 1387.

6- مارکس، کارل، هجدهم برومر لویی بناپارت، ترجمه باقر پرهام، نشر مرکز، 1387.

نویسنده مقاله : علی راغب

 

جامعه شناسی معرفت و...(دکتر تنهایی)

 

بینش جامعه شناختی" چارلز رایت میلز"

 

 

يورگن هابرماس (نقد در حوزه عمومي)

 

آناتومی جامعه ( دکتر رفیع پور)