سه شنبه, 30 آبان 1396

معرفی سایت از شبکه سوم سیما

انسان شناسی و فرهنگ

مسیر سایت

خانه جامعه شناسی مقاله ها لزوم توجه به نقش و جایگاه آموزش و پرورش در توسعه
لزوم توجه به نقش و جایگاه آموزش و پرورش در توسعه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
یکشنبه, 30 فروردین 1394 ساعت 21:58

 

لزوم توجه به نقش و جایگاه آموزش و پرورش در توسعه

در آمدی برآسیب شناسی نهادهای آموزشی در ایران

1- بحث پيرامون توسعه يا توسعه نيافتگي در ميان ساير مباحث علوم اجتماعي بطوركل و نيز مباحث مربوط به ادبيات توسعه، از اهميت ويژه اي برخوردار است، چراكه بيشتر نظريات توسعه به نوعي تلاش كرده اند تا جوابي شايسته و درخور براي اين پرسش بيابند كه چرا برخي از كشورها وجوامع توسعه يافته اند و در همان حال عده بيشمارديگري از مزاياي توسعه يافتگي – علی رغم امکانات و پتانسیل های عظیم مادی و معنوی- محروم مانده و یا دست کم به جایگاه شایسته و د رخوری در زمینه توسعه نرسیده اند؟

2- معمولادر بحث هاي تئوريك مربوط به توسعه، از دومكتب يا رويكرد كلان و درعين حال مجزاصحبت مي شود: وابستگي(Dependence theories) , نوسازي(Modernization theories) هر يك از اين مكاتب علل و عوامل توسعه يا توسعه نيافتگي را به عوامل متفاوتي نسبت مي دهند. پيروان مكتب وابستگي كه بيشتر ماركسيستي است، معتقدند كه توسعه نيافتگي محصول مسايل دروني جامعه نيست بلكه نتيجه عوامل بيروني جامعه از جمله؛ ارتباط تاريخي جوامع حاشيه اي يا اقمار با كشورهاي توسعه يافته يا متروپل مي باشد كه طي آن مازاد اقتصادي جهان سوم به جاي آنكه در داخل آن جوامع سرمايه گذاري شود به جوامع توسعه يافته منتقل مي گردد.نتيجه اين رابطه نابرابر كه مواردي نظير ، فروش يك واحد توليد ي مونتاژ و احتمالا آلاينده يا جنگ افزارها و توليدات از رده خارج شده و زيان آور را شامل مي شود، همگي باعث انباشت سرمايه در جوامع توسعه يافته و عدم توسعه جوامع جهان سومي و به تعبیری توسعه هر چه بیشتر توسعه نیافتگی در این قبیل از جوامع می گردد. در مقابل رويكرد، نظريات نوسازي و به ويژه مطالعات نوين نوسازي قرار دارد كه در پي تبين موانع دروني و داخلي در كشورهاي جهان سوم مي باشد."به تعبيري اين نظريه معتقد است كه بايد ساختارهاي دروني و داخلي جوامع را آماده و مستعد پذيرش پويشهاي نوسازي سازيم.طرفداران اين ديدگاه عناصري چون: خردورزي و عقل گرايي، علم باوري، نظم ،مشاركت، دنيا گرايي، چشم پوشي از منافع آني،محاسبه گر بودن و...را خميرمايه هاي اساسي توسعه و نوسازي مي دانند.(ازكيا 1377) به ديگر سخن، نظريات وابستگي را مي توان سخت افزاري و دگرمحور و نظريات نوسازي را نيز نرم افزاري و درون محور ناميد.از ديد طرفداران وابستگي تكنولوژي درمان توسعه نيافتگي و عامل توسعه و از ديد طرفداران نوسازي انسان، فكر و انديشه عامل توسعه و داروي توسعه نيافتگي است.

3- بر اساس آن چه که گفته شد معتقدم، عمده¬ترين نهادي كه مي تواند بستر و زمينه هاي نرم افزاري توسعه را فراهم نمايد،آموزش و پرورش مي باشد. چرا كه آموزش و پرورش در درجه اول مهارتها، نگرشها و ايستارهاي لازم را براي رشد و توسعه همه جانبه و پايدار ايجاد نموده و در درجه دوم قابليتهاي لازم را براي سازگاري و انعطاف در برابر رويكردهاي جديد و تغييرات تكنولوژيكي، اجتماعي و فرهنگي را فراهم مي سازد."نقش تعليم و تربيت در هر جامعه دموكراتيك، اين است كه تمامي اعضاي آن جامعه را براي استفاده كامل از تواناييهاي خود به عنوان يك انسان در جهت كمك به حيات جامعه بسيج نمايد. براي نيل به اين هدف،تعليم و تربيت به عنوان يك فرايند توسعه اي بايستي ذهن انسان را از ناداني و تعصب خشك رها سازد."(يونسكو،1381)

4- لذا براي اينكه نهاد آموزش وپرورش و ساير نهادهاي آموزشي نظير دانشگاهها بتوانند راهبري اجتماعي _ فرهنگي جامعه رابراي گذار از سنت به مدرنيته به عهده گيرندتا جامعه با هزينه هاي بسيار كمتري اين مرحله گذار را طي نمايد، بايد در طي فرايند آموزش روحيه نقادي، ايجاد سوال و احساس مسوليت و تعهد شهروندي را در وروديهاي اين نهاد به وجود آوريم. بديهي است كه بدون ايجاد پيوند بين تئوري و عمل از يك طرف و از طرف ديگر كاهش و حذف تابو هاي متعدد اجتماعي _ فرهنگي كه در راه ايجاد انسان نو، نقاد و پرسشگر كهخود، جامعه و طبيعت را به چالشي جدي بطلبد، اين امر تقريبا غير ممكن مي نمايد. بدون تلاش براي برداشتن موانع سر راه انديشه و تفكر كنشگران خلاق اجتماع تا همه كودكيهاي خود خواسته و دگر خواسته را به كنار نهند و اين امر نيز به نوبه خود مستلزم ايجاد فرهنگي رقابتي و دانايي محور و تقسيم مزايا و مناصب اجتماعي سه گانه (قدرت- ثروت و منزلت)بر حسب اكتساب و نه انتساب، دشوار و غير ممكن مي نمايد. معتقدم كه هر گونه تلاش غير علمي و بخشنامه اي كه در صدد خوانشي محافظه كارانه و روبنايانه،آنچه كه من آن را رويكردي بقالي به نهاد آموزش و پرورش مي نامم،كمكي به حفظ و بقاي مهم ترين نهاد اجتماعي در گير در پروسه جامعه پذيري افراد نمي نمايد. بر اين باور جامعه شناختي ام كه در ايران كاركردهاي پنهان اين نهاد اجتماعي بر كاركردهاي آشكار آن پيشي گرفته است، لذا مانند بسياري از پديده هاي مدرن ديگر نظير تجويز انواع داروها كه عوارض جانبي آنها بر خاصيت داروييشان مي چربد، نهادهاي آموزشي نظير دانشگاهها كاركردهاي مانند : دور نگه داشتن نيروي جوان از بازار كار، تشكيل خانواده ، كسب مدرك و ... كه گاها انگيزه هاي مالي و اقتصادي در پشت پرده علم آموزي كمين كرده، اهميتي روزافزون يافته است. همانطور كه در بخش تئوريك مقاله به آن اشاره شد، در شرايط حاكميت الگوهاي توسعه سخت افزاري و تكنولوژي محور امكان هيچ گونه تحول بنيادي در جامعه وجود نخواهد داشت. تنها در صورت حاكميت و رواج ايده هاي انسان محورانه و نرم افزاري به توسعه كه در آن انسان هم عامل و هم هدف توسعه باشد، مي توان شاهد اين بود كه رشد نهادهاي آموزشي و علمي زمينه ساز مشاركت بيشتر مردم در تحولات اجتماعي و اقتصادي و نيز ايجاد نوعي تحرك ذهني و به قول مك كللند گسترش ويروس ذهني نياز به پيشرفت، در مردم ايجاد نمايد. همه اين عوامل در نهايت مستلزم پذيرش اين ايده و باور اساسي از سوي مردم و مسولان است كه سرمايه گذاري براي آموزش و تربیت انسان به اندازه و حتي بيش از سرمايه گذاري براي ساختن ماشين و ابزار ارزش و اعتبار دارد.

5- از این رو معتقدم که اگر بناست جامعه در حال گذار ايران به سلامت از تغيرات اجتماعي گذر كند، شايسته است كه آموزش و پرورش سهم بيشتري را در قبال جامعه به عهده گيرد. لذا بايستي آموزش و پرورش خود را از قيد وبندهاي آموزشي و مناسبات سنتي رها ساخته و به منزله بازوي روشنفكري جامعه، زمينه هاي شكل گيري آموزش و پرورشي انسان گرا، رهايي بخش، مقوم توسعه و دموكراتيك را فراهم نمايد.(شايگان، 1384) امروزه مطالعات و تجربيات جوامع پيشرفته و مدرن همگي مويد اين نكته است كه توسعه پايدار و همه جانبه الزاما بايد از بستر نيروي انساني بگذرد و پيش شرط توفيق، تثبيت و تداوم هر گونه توسعه و تحولي، سرمايه گذاري در توسعه انساني به منزله ركن و هسته اصلي و محوري آن مي باشد. لذا سرمايه گذاري در آموزش و پرورش بايد نوعي سرمايه گذاري بنيادي و بلند مدت باشد و نه صرفا اقتصادي و كوتاه مدت و مبتني بر منافع قليل آني و كوتاه مدت.

6- بر این باورم که اگر قايل به اتخاذ رويكردي علمي و جامعه شناختي به مطالعه نهاد آموزش و پرورش باشيم، براي تمرين و نهادينه كردن ارزشهايي مانند؛ آزادي، عدالت، علم باوري و انسان دوستي، مدارای فرهنگی و مذهبی، تعامل و گفتگوی سازنده اقشار مختلف اجتماعی، همزيستي و همفكري، مشاركت فردي و گروهي، قانونگرايي و مهارتهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي بهترين و مناسب ترين ارگان، آموزش و پرورش مي باشد. لذا در صورت داشتن آموزش و پرورشي كارا و پويا هزينه هايي را كه جامعه بابت ناهنجاريهاي اجتماعي و فرهنگي نظير:جرم و جنايت، اعتياد، ايدز، انواع انحرافات، انواع بيماريهاي فيزيكي و رواني مانند افسردگي، اضطراب( براي مثال، استرس وارده بر جوانان و خانواده هايشان به هنگام امتحانات كلاسي و بويژه كنكور كه بررسي همه جانبه آنها مستلزم مطالعات زيادي است) ،هزينه هاي مشاوره و راهنمايي و ...مي پردازد و امكان كاهش آنها وجود دارد، همه و همه مي بايست در خدمت پيشرفت هر چه بيشتر آموزش و پرورش سرمايه گذاري شود. لذا با خردورزی و صعه صدر بیشتر و تلاش صادقانه جهت "جذب افراد نخبه در این حوزه انسان ساز فرصت های تحقیق و پژوهش و واکاوی نیازهای واقعی را بدنبال خواهد داشت و با گذشت اندک زمانی سازکار هایی شکل خواهد گرفت که می تواند در نهایت این موتور محرکه توسعه و جامعه را به حرکت در آورد و خروجی های مناسب آن نیز خواهند توانست نیازهای بخش های اساسی یعنی؛ فرهنگ، اقتصاد، تولید، پژوهش و نوآوری را برآورده نماید." متاسفانه دیدگاه برخی مسئولین از گذشته تاکنون در مورد نقش و جایگاه آموزش و پرورش دیدگاه مثبت و سازنده ای نیست تا آنجاکه برخی از آنان وزارت آموزش و پرورش را یک مصرف کننده صرف و عیال¬وار دانسته که مقادیر قابل توجهی از بودجه مملکت را می بلعد و سرمایه گذاری در آموزش و پرورش را کاری بیهوده می دانند. این درحالی است که می دانیم دیدگاه جوامع توسعه یافته در مورد آموزش و پرورش این گونه نیست. بنابراین هرچه درک و اهمیت آموزش و پرورش از دید مردم و مسئولین بالا رود میزان سرمایه گذاری وتوجه به آن نیز بالا می رود. به امید آن که آموزش و پرورش جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا کند. چرا که به حق گفته اند: «بعد از نان، آموزش و پرورش نخستین نیاز ملت هاست»

 

رشید احمدرش دکترای جامعه شناسی ( مطالعات توسعه دانشگاه تهران)

 

جامعه شناسی معرفت و...(دکتر تنهایی)

 

بینش جامعه شناختی" چارلز رایت میلز"

 

 

يورگن هابرماس (نقد در حوزه عمومي)

 

آناتومی جامعه ( دکتر رفیع پور)