سه شنبه, 30 آبان 1396

معرفی سایت از شبکه سوم سیما

انسان شناسی و فرهنگ

مسیر سایت

خانه جامعه شناسی مقاله ها آیا تو وایبری هستی؟!
آیا تو وایبری هستی؟! مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه, 22 فروردین 1394 ساعت 16:24

 

آیا تو وایبری هستی؟!

تاملی تئوریک در "زیست قدرت" شبکه های اجتماعی

1- "زیست قدرت"(bio-power) به مثابه اصطلاحی توین در جامعه شناسی از دل مطالعات و اندیشه های جامعه شناس و اندیشمند برجسته معاصر فوکو سربرآورده است. در واقع این اصطلاح بیانگر همان چیزی است که جورجیوآگامبن تحت تاثیر فوکو از آن تحت عنوان: هضم و ادغام حیات برهنه در سیاست سخن می گوید. البته آگامبن این رخداد را بر خلاف فوکو، شاخصه صرف سیاست مدرن نمی‌داند و پیوند حیات برهنه و هستی سیاسی را در طول تاریخ بررسی می‌کند و معتقد است انسان مجبور بود برای ورود به پولیس (یا دولتشهر) یعنی عرصه تحقق حیات نیک یا زندگی خوب مورد نظر ارسطو، حیات برهنه و حیوانیت خویش را به پولیس گروگان دهد. او از طریق حذف برهنگی حیات خویش، خود را در درون مرزهایی که بنا بود قلمرو قانون را از طبیعتجدا کند، ادغام کرد.از همین رو بود که تولد زیست قدرت با تولد تمدن توامان گردید. در حقیقت زیست قدرت شاکله اصلی شکل گیری هویت و برساختن سویه های متکثر و چند لایه هویت را خصوصا در عصر موسوم به جامعه شبکه یی تشکیل می دهد.

2- فوکو در کتاب مشهورش تحت عنوان" مراقبت و تنبیه" با بکارگیری الگوی "سراسربین" بنتامی سعی دارد تا به واکاوی و تحلیل سویه ها و رویه های مختلف انضباطی در عصر مدرن بپردازد. «منظور بنتام نشان دادن این نکته است که می‌توان انضباط‌ها را از حبس در آورد و آنها را به شیوه‌ای انتشار یافته و چندگانه و چند ظرفیتی در سراسر پیکر اجتماع به کار انداخت. عصر کلاسیک این انضباط‌ها را در مکان‌هایی مشخص و نسبتا بسته نظیر؛سربازخانه ها،کالج‌ها،کارگاه‌هایبزرگ ساختهو پرداخته کرده بود و کاربرد فراگیر آنها را تنها در مقیاس محدود و موقتی یک شهر طاعون زده در نظر داشت» (مراقبت و تنبیه، ص260)فوکو با در نظر گرفتن الگوی بنتامی فوق و البته با گذار از انضباط منفی به رویه های انضباطی مثبتمعتقد است که زیست قدرتمی‌خواهد با محاصره بدن زنده و مدیریت نیروهایش، کل زندگی را به ابژه کنترل و شناخت خویش بدل کند. «بی‌شک، برای نخستین بار در تاریخ، امر زیست شناختی در امر سیاسی بازتاب یافت. قدرت دیگر فقط با سوژه‌هایی حقوقی سر و کار ندارد که سلطه نهایی بر آنها مرگ است، بلکه با موجودات زنده ای سر و کار دارد که سلطه بر آنها باید در سطح خود زندگی اعمال شود، نه تهدید مرگ بلکه بیشتر به عهده گرفتن مسوولیت زندگی است که به قدرت امکان دسترسی -همه جانبه-به بدن را می‌دهد» (مراقبت و تبیه،ص267) لذا از نظر فوكو ابژه اي كه بيرون از گفتمان قرار دارد را مي توان با برملا ساختن مخفي بودنش تحت هدايت درآورد. در اين جا است كه ماشین سراسربین به طور خودکار به کار می افتد اما نه از طريق نمايش خود، بلكه به وسيله امكان پذير ساختن نمايش يافتن فرد در هر مکان و زماني نمایشی که دیوارهای لرزان زمان ومکان را در هم فروریخته به وادی فرا زمان و فرا مکان ورود پیدا می کند؛ در نتيجه، ديده و رصد شدن فرد هميشه امكان پذير است و غير ممكن است كه فرد بتواند خود را از این وضعیت برهاند مگر آن که در شرایطی آرمانی به کل مجموعه برآمده از تجدد پشت پا زند که در عمل تقریبا دشوار و ناشدنی به نظر می رسد. در نتیجه، به تعبیری فرد "دچار" ماشین سراسر بین می شود! به خصوص اگر شرایطی را در نظر گیریم که در آن فرد در گرگ ومیش "انبوه خلق" (The Moltitude) سرگیجه گرفته است.صد البته که این دیده شدن پدیده ای دو سویه و قابل تامل است!

3- مارک پاستر در "عصر دوم رسانه‌ها" تأکید می‌کند که در دوره جدید که اینترنت و ارتباطات الکترونیک در جامعه سیطره دارد، این داده‌ها و اطلاعات و یا به عبارت دقیق کلمه، این اجتماعات مجازی هستند که هویت افراد را می‌سازند.از این منظر هویت در اجتماعات مجازی جامعه اطلاعاتی در مسیر فراملیتی‌شدن حرکت می‌کند. در واقع ارتباطی که با اتکا به وسایل ارتباطی و اطلاعاتی جدید شکل می‌گیرد، چشم‌اندازی از فهم و درک جدیدی از ذهنیت را آشکار می‌سازد. این ارتباطات راه‌گشای نگریستن به انسان به عنوان پدیده‌ای چندلایه، تغییرپذیر، منفعل و تکه‌تکه است؛ پدیده‌ای که شکل دادن خویش را به گونه‌ای طراحی می‌کند که با هرگونه تثبیت هویت می‌ستیزد. چنان که گیدنز در کتاب پر آوازه خود تحت عنوان " تجدد و تشخص" که رویه های تاثیر گذاری تجدد بر "هویت چند پاره و تکه برداری شده" فرد مدرن را واکاوی می کند، معتقد است که "بیهودگی شخصی" درمدرنیته متأخر به صورت مسأله ای اساسی در می آید.از نظر گیدنز این پدیده را باید با توجه به سرکوب بعضی پرسش های اخلاقی که در زندگی روزمره مطرح می شوند و پاسخی نمی یابند، مورد تأمل قرار داد.

4- همان طور که گفته شد، زیست قدرت ناشی از تکنولوژی های اطلاعاتی نوین نظیر؛ اینترنت و خصوصا اشکال نوین تلفن های همراه و شبکه های اجتماعی متعاقب آنها و رویه هایی که امانویل کاستلز آن را "جامعه شبکه ای" می نامد، با شدت و حدت و فراگیری و طبق الگوی "سراسربینی" بنتامی عمل کرده دیوار بین " امر خصوصی" و " امر عمومی" را برچیده است. از رهگذار چنین تاثیری" هویت های سیال هرجایی" زمینه رشد و بروز یافته دیگر بدن به هیچ عنوان امری صرفا خصوصی تلقی نمی شود.بدن دیگر مرزهای زیست شناختی خود را درنوردیده واجد پاره ای کارکردهای نوین از جمله کارکرد اقتصادی و سیاسی می گردد. با این وصف کارکرد فرهنگی و اجتماعی شبکه های اجتماعی به مثابه کاردی دو لبه است؛ از یک سو این شبکه ها با فراهم نمودن بستر های لازم برای ظهور و بروز آن چه که گفتمان " میکرو پالتیک " نامیده می شود، می تواند باعث هم افزایی و توانمند سازی گروه هایمختلف جامعه گردد و از دیگر سو، با فراهم نمودن زمینه نسبی لازم برای اختفای "ظاهری" هویت کاربرانش حسی از آزادی و رهایی ظاهری هویت را برای آنان فراهم می نماید. معتقدم، دقیقا نکته ظریف آسیب شناختی این مساله دراینجاست که: این حس آزادی،تنها حسی خام و اولیه از "ارضا شدگی میل" است. نوعی از ارضا شدگی میل که مخاطب عموما خام این قبیل از رسانه ها را تا آستانه ارضاشدگی با خود میبرد و در نقطه ای بسیار حساس او را دست خالی به وادی ناکامی پرتاب می کند. پدیده ای که با اندک تساهلی می توان آن را نوعی "شبه ارگاسم احساسی و عاطفی" نامید. شاهد این مدعا احساس تهی بودگی و سرکار گذاشته شدن و اتلاف وقت و حتی مورد آزار روانی و احساسی و جنسی قرار گرفتن بسیاری از مخاطبان به ویژه مخاطبان جوان این قبیل از شبکه هاست. چنان که برخی از کاربران افراطی گاهی به نوعی " سرگیجه اجتماعی" مبتلا شده چنان مرزها ی بین " امر واقعی" و "امر مجازی" برای آنان وهم آلودمی شود که بازشناختن آن دو ازیکدیگر که لازمه زندگی معمول و معقول شهروندی است دیگر تا حدودی غیر ممکن می گردد. نا گفته پیداست که این مساله میتواند تاچه میزان برای فرد به مثابه کنشگر اجتماعی و نیز کل پیکره اجتماع آسیب زا باشد!

5- فرجام سخن این که،اتخاذ رویکرد آسیب شناسانه به فن آور یهای نوین توسط نگارنده به هیچ وجه به معنای تجویز نسخه طرد و عدم به کاری آنها نبوده و نیست – که البته چنین نسخه ای ناپیچیده باعث تهوع و سرگیجه و حتی اسهال بیمار می شود! - بلکه نخست به هدف تامل و تفکر انتقادی و تئوریک در سویه های تمامیت خواهانه و سرکوبگرانه جامعه شبکه ای معاصر است و بعد روشن گری جهت استفاده معقول و محدود و سنجیده مخاطب از یک طرف و تلاش برای نوعی مهندسی نرم ومعقول اجتماعی است تا مخاطب بتواند از رهگذر حضور خویش در این قبیل از رسانه ها از عمق و شدت آسیب های آن بکاهد و هم زمان از سویه های مثبت آنها بهره لازم را بگیرد....

 

رشید احمدرش دکترای جامعه شناسی( مطالعات توسعه دانشگاه تهران) و مدرس دانشگاه

 

جامعه شناسی معرفت و...(دکتر تنهایی)

 

بینش جامعه شناختی" چارلز رایت میلز"

 

 

يورگن هابرماس (نقد در حوزه عمومي)

 

آناتومی جامعه ( دکتر رفیع پور)