سه شنبه, 30 آبان 1396

معرفی سایت از شبکه سوم سیما

انسان شناسی و فرهنگ

مسیر سایت

خانه جامعه شناسی مقاله ها مروری بر مبانی جامعه شناسی مردم مدار(مایکل براوی)
مروری بر مبانی جامعه شناسی مردم مدار(مایکل براوی) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه, 13 اردیبهشت 1393 ساعت 18:58

 

نویسندگان : فائزه السادات مدرسی و آمنه منصوری (ک ارشد جامعه شناسی)

چکیده:

جامعه شناسی مردم مدار گونه ای نوپا از جامعه شناسی است که بر روی کاربردی بودن جامعه شناسی درمیان گروه ها و اقشار مردمی ، دریک بستر طبیعی زندگی اجتماعی تاکید خاصی دارد.مایکل براوی ،اولین کسی بود که درسال 2004 طی 11 تزی که دراین باره ارائه داد از این نوع جامعه شناسی به عنوان بهترین و پرمعناترین جامعه شناسی یاد کرده و خواستارپیگیری آن توسط سایرجامعه شناسان شد. جامعه شناسی مردم مدار این موضوع را یادآور می کند که جامعه شناسی در بدو پیدایش خود در ارتباط نزدیک با جامعه و نیازهای اجتماعی تکوین یافته است و در نتیجه تعاملات انسانی شکل گرفته است.

مایکل بوراوی ، قائم مقام انجمن جامعه شناسی در آمریکا است که تعریفی که او از جامعه شناسی مردم مدار ارائه می دهد را اینچنین بیان می کند: مقصود از جامعه شناسی مردم مدار آن علمی است که دغدغه اش گروههای مردمی و روشش آمیختن با آنان است

در این کار تلاش می شود تا به طور خلاصه به معرفی نظریه جامعه شناسی مردم مدار و پایه گذار آن، مایکل بوراوی بپردازیم. و با توجه به یازده تزی که بوراوی بوجود آورده است به معرفی و بررسی این نظریه می پردازیم.

مفاهیم کلیدی:جامعه شناسی مردم مدار، مایکل بوراوی، جامعه شناسی کاربردی

 

مقدمه:

جامعه شناسی عینکی جادویی است که از پشت لنزهای آن جهان پیرامون را جور دیگری میشود دید. همین که به جامعه شناسان اجازه میدهد به همه حیطه های زندگی ،از کلانترین تا خردترین ،اعم از امور انسانی و غیر انسانی سرک بکشند. از روابط انسانی و آسیب های اجتماعی ونقش های اجتماعی و دولت و دین و خانواده و آموزش و ورزش و پزشکی و جنسیت ماشین و دروغ و تاریخ و... همه و همه موضوعاتی برای تفکر جامعه شناسان بوده اند.(1)

از این رو ،انتظار میرود جامعه شناسان نکات سودمند بسیاری داشته باشند که با مردم در میان بگذارند.اما متاسفانه مدت هاست که در حصار دانشگاه گیر افتاده اند. همین برج عاج نشینی جامعه شناسان رابطه شان را با جامعه و مردم مخدوش ساخته است. تا آنجا که گویا دو طرف این رابطه ،یعنی مردم و جامعه شناسان ،در دو جهان متفاوت زیست میکنند ودیگر حتی زبان یکدیگر را هم نمیفهمند .جامعه شناسی مردم مدار میکوشد این رابطه را ترمیم کند .در چنین شرایطی که نیاز به برقراری ارتباط بین جامعه شناسان ومردم حس میشود جامعه شناسی مردم مدار میکوشد نقش چنین پل ارتباطی را ایفا کند. این پل محل رفت وآمد و ملاقات و گفتگوی جامعه شناسان وغیر جامعه شناسان در حوزه عمومی است.(2)

جامعه شناسی مردم مداراین موضوع را یاد آوری میکند که جامعه شناسی در بدو پیدایش خود در ارتباط نزدیک با جامعه و نیازهای اجتماعی تکوین یافت ودر سالهای پس از آن نیز برهه های ارتباط جامعه شناسی با جامعه و حوزه عمومی همواره خلاق ترین دوره های رشد آن بوده است و به نوآوری های مفهومی و روش شناختی برای بهبود شرایط جامعه و برون رفت از مشکلات اجتماعی انجامیده است. جامعه شناسی مردم مدار دوران کودکی جامعه شناسی را تداعی میکند یعنی هنگامی که نزدیک جامعه قرار داشت و گسترش مفاهیم و مدل های انتزاعی ومبتنی بر منطق آکادمیک و او را تا این حد از منشا خود دور نکرده بود. البته جامعه شناسی گاه این وضعیت کنونی بلوغ خویشش را ترجیح میدهد و از یادآوری دوران کودکی اش آزرده میشود.جامعه شناسی مردم مدار، در برابر تمایل جامعه شناسی حرفه ای به فراموشی دوران ابتدایی اش معتقد است که بلاخره جامعه شناسی باید بداندکه از زیر بته سبز نشده است .این نگاه ویژه به جامعه شناسی میکوشد تا رویکردهای مختلف جامعه شناسی -به طور خاص چهار نوع جامعه شناسی حرفه ای ،سیاستی،انتقادی و مردم مدار، را از یکدیگر تفکیک واز سوی دیگر به یکدیگر نزدیک کند وبا انکار رویکردهای تک گویانه جامعه شناسی ،آنهارا در ارتباط با یکدیگر قرار دهد واین دیدگاه رویکردی جامعه شناختی را شکل داده است که میتوان آن را "بازگشت جامعه شناسی به جامعه" نامید. جامعه شناسی علم جامعه است ولی این علم امروزه از دعاوی نخبه گرایانه خود دست برداشته است. آگوست کنت مشابه با الگوی شاه-فیلسوف افلاطون به شاه – جامعه شناس فکر میکرد و استدلال او این بود که جامعه شناسان که به حیات ، پویای ها و قوانین زندگی اجتماعی آشنا هستند باید در دوره مدرن حاکمیت معنوی جامعه را بدست بگیرند. دورکیم نشان داد که مشکل جامعه اساسا یک مشکل اجتماعی است ونه سیاسی به عبارت دیگر برای مسائل اجتماعی باید راه حل های اجتماعی پیدا کرد و مسئله دوران جدید دیگر آن نیست که چه کسی باید حاکمیت را در دست داشته باشد بلکه این است که چگونه باید برای حل مسائل اخلاقی دوباره اقتدار از دست رفته جامعه را به آن بازگرداند .دورکیم اقتدار گرا بود ولی این اقتدار را بر خلاف رویکرد هابزی در اقتدار اخلاقی جامعه جستجو میکرد. راه حل او برای رفع آنومی ها و بی هنجاری های رفتاری و اخلاقی بازگرداندن مرجعیت اخلاقی به کادرهای اجتماعی بود و برای همین در مقدمه تقسیم کار اجتماعی، تشکیل اتحادیه های صنفی را برای تعیین معیارهای رفتاری مشاغل گوناگون و تنظیم روابط آنها از درون پیشنهاد کرد. این جا جامعه شناس نقش یک پزشک را پیدا میکند که برای بیماری های جامعه نسخه می پیچد .این نگرش گرچه نسبت به نگرش کنتی یک پیشرفت به طرف دموکراتیزه کردن دانش جامعه شناسی بود ولی جامعه شناسی هنوز دارای مایه های نخبه گرایانه است . و همچنین شاهد جامعه شناسی مهندسی هستیم که از نیابت دولت در پی ساختن جامعه و شکل دادن به فضای فرهنگی و اجتماعی است و این جامعه شناسی همان الگوی کنتی است که از حاکمیت مستقل دست بر میدارد و به کارگزاران حاکمیت ها تبدیل می شود. در کنار جامعه شناسی الگوهای پزشکی، مهندسی و مدیریتی نوعی دیگر که بر نقش انقلابی جامعه شناس در تغییر و دگرگونی نهادها تاکید دارند نام برد که در اینجا نقش جامعه شناس انقلابی پیدا میشود. که از الگوی اولیه مارکس تا الگوی جامعه شناسان متاخر ، می توان دید. اما در سالهای پس ازجنگ سرد و در دوران پساانقلابی که با پدیده هایی چون تودهای شدن آموزش عالی و گسترش رسانه ها و تکنولوژی های ارتباطی همراه بود، جامعه جهانی در جستجوی یک جامعه جدید بود.و با مردم وارد گفتگو می شد و در یک فرایند متقابل یادگیری اجتماعی با آنها همراه می شود. وجامعه شناسی جدید داشتن منافع گروهی و دفاع از آن در برابر دیگران را نشانه بلوغ میداند و این مدل جدید تنوع منافع را در کنار گفتگو به رسمیت می شناسد و بر این اساس تعیین نوع جامعه شناسی هم ستمگرانه است. و در اینجاست که جامعه شناسی همراه پدیدار می شود. و همچنین این این رویکرد را می توان نوعی جامعه شناسی تاملی یا باز اندیشی در جامعه شناسی دانست که از یک سو ناخودآگاه جامعه شناسی را به یاد می آوردو از سوی دیگر میکوشد آن را بر وضعیت خویش آگاه کند و به جامعه شناسی امکان کنترل شرایط خود را بدهد. و جامعه شناسی مردم مدار از این حیث نیز در زمره جامعه شناسی بازاندیشانه و تاملی قرار می گیرد که د برابر عقلانیت ابزراری جامعه شناختی بر عقلانیت جوهری تاکید دارد و بیش از ابزارها به اهداف و ارزشها می اندیشد. در نهایت جامعه شناسی مردم مدار می خواهد بر سیاست گذاری اجتماعی تاثیر بگذارد و با موضع فرهنگی خود به سیاست گذاران و مدیران جامعه کمک کند تا در تعامل با گروههای گوناگون که برخواسته های خود آگاهی یافته اند پیدا کند(3).

زندگی نامه بوراوی:

مایکل بوراوی درسال1937 درکانادا به دنیا آمد. یکی از مطرح‌ترین دانشمندان عرصه‌ی علوم اجتماعی در جهان امروز است. وی، قوم‌نگار، نظریه‌پرداز اجتماعی و مدافع آن چیزی است که «مارکسیسم جامعه‌شناسانه» می‌خواند. بوراوُی در زمینه‌ی «سیاست تولید،» یعنی فرایند کار و نحوه‌ی تفاوت ساختاری مناسبات کار و سرمایه‌ در جهان، پژوهش‌هایی میدانی در زامبیا، ایالات متحده و مجارستان انجام داده است. وی به عنوان استاد دپارتمان جامعه‌شناسی دانشگاه برکلی کالیفرنیا از تجربه‌ی پژوهشیِ غنی و تجربه‌ی نظری نوآورانه‌ای برخوردار است. بوراوُی همواره تأکید کرده است که مشاهدات در سطح محلّی به ما در بازسازی نظریه‌ی اجتماعی در سطح جهانی یاری می‌کند. وی در سال 2004 رییس انجمن جامعه‌شناسی امریکا بود و درآن‌جا از دانشگاهیان خواست تا درگیر «جامعه‌شناسی عمومی» بشوند. در سال 2010 مایکل بوراوُی رییس انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی شد. او کلا در حوزه ”مارکسیسم جامعه شناسانه ”کار می کند.اما او در میان نوشته هایش از مرتون و پارسونز، لیپست و اسملسر نیز یاد کرده است .

تقسیم بندی ها :

رویکرد کنتی : تلاش برای تبدیل علم جامعه شناسی به علمی محض (جامعه شناسی حرفه ای و آکادمیک).نظریات مرتون ،پارسونز ، لیپست و اسملسر: اعلام غلبه بر جنبه اخلاقی جامعه شناسی ،جامعه شناسی انتقادی در مکتب فرانکفورت (انتقاد از مارکسیسم کلاسیک)، دیالکتیک توسعه وپیشرفت ، احساس نیاز به برقراری عدالت اجتماعی.(جامعه شناسی کاربردی وسیاست گذار).

 

جامعه شناسی مردم مدار:

از جمله جامعه شناسانی که در این حوزه کار می کنند می توان از مایکل بوراوی که قائم مقام انجمن جامعه شناسی در آمریکا است را نام برد.که تعریفی که معتقد است جامعه شناسی مردم مدار،علمی است که دغدغه اش گروههای مردمی و روشش آمیختن با آنان است(4)

مایکل براوی در مقاله ای که در مورد جامعه شناسی مردم مدار است سعی کرده تا این رویکرد را در یازده تز بیان کند. که ابتدا در مورد ضرورت وجود جامعه شناسی مردم مدار دلایلی را ارائه کرده و انواع گوناگون آن را بر میشمارد. و سپس ماتریس چهارگانه جامعه شناسی(جامعه شناسی حرفه ای، جامعه شناسی سیاست گذار، جامعه شناسی مردم مدار و جامعه شناسی انتقادی) را که از زمانی تا زمان دیگر، و از کشوری به کشور دیگرمتفاوت است را بررسی کند.

 

-تز شماره یک:جنبش قیچی وار

در سالهای اخیر، جامعه شناسی بیشتر به چپ گرایش پیدا کرده است و دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم بیشتر به راست گرایش داشته است. و به همین دلیل به همان اندازه که نیاز به جامعه شناسی مردم مدار بیشتر احساس شود ، تحقق آن نیز دشوارتر می شود(5).

در نیم قرن گذشته، جامعه شناسی به لحاظ سیاسی رنگ و بویی انتقادی گرفته است در حالیکه دنیای مورد مطالعه اش در جهت خلاف حرکت کرده است.جامعه شناسی سیاسی از مطالعه ویژگی های دموکراسی مبتنی بر انتخابات در آمریکا به مطالعه رابطه دولت با طبقات و جنبش های اجتماعی (به عنوان فرایندهای سیاسی) وهمچنین مطالعه روش های تعمیق مشارکت دموکراتیک روی آورده است .جامعه شناسی کار و اشتغال به جای مطالعه فرایندهای سازگاری با محیط کار به مطالعه فرایند های سلطه وجنبش های کارگری می پردازد. در جامعه شناسی توسعه ، نظریه توسعه نیافتگی و تحلیل های نظم جهانی و توسعه از بالا و تحت حمایت دولت جانشین نظریه مدرنیزاسیون شده است و فمنیسم ،گرچه هنوز به کانون نظریه اجتماعی راه نیافته ،تاثیرات مهمی بر حوزه های گوناگون جامعه شناسی گذاشته است. در نیم قرن گذشته کسانی که به رواج بحث های انتقادی کمک کرده اند ، بیشترین تاثیر را بر جامعه شناسی گذاشته اند.

اگر وضعیت فعلی جامعه شناسی و جامعه شناسان را یکی از اهرم های این قیچی در نظر بگیریم ،اهرم دیگری که در جهتی مخالف حرکت میکند ،جهانی است که ما مطالعه میکنیم. جامعه شناسان نشان داده اند که به رغم طرح هر روزه شعار برابری وآزادی ، نابرابری و سلطه در جهان دائما در حال افزایش است. در 25سال گذشته ، با گسترش بازار و همچنین با استقرار دولت های خودکامه ، هر آنچه بیشتر در حوزه هایی همچون امنیت اقتصادی و حقوق مدنی بدست آمده بود، ازدست رفته است. امری که به تضییع حقوق شهروندان هم در سطوح ملی و هم در سطوح بین المللی منجر شده است. در اغلب مواقع دولت و بازار با هم علیه بشریت ائتلاف کرده اند. ائتلافی که گاه نئولیبرالیسم نامیده شده است.

توجه و تاکید بر جامعه شناسی مردم مدار در واقع تا حدی واکنش و پاسخ به خصوصی سازی همه چیز است. پویایی جامعه شناسی مردم مدار منوط است به احیا ایده«مردم و خیر همگانی» ایده ای که یکی دیگر از قربانیان طوفان توسعه و پیشرفت است. ما امروزه با یک پارادوکس مواجهیم: شکاف فزاینده بین روح و بینش جامعه شناختی و جهان مورد مطالعه اش هم نیاز به جامعه شناسی مردم مدار را بر می انگیزد، هم استقرارش را مانع می شود.

-تز شماره دو:انواع جامعه شناسی مردم مدار

جامعه شناسی مردم مدار انواع گوناگونی دارد: جامعه شناسی مردم مدار سنتی و ارگانیک که در دو سر یک طیف قرار دارند. و درست است که می توان از شکل گیری گروههای مردمی جلوگیری کرد اما، به همان اندازه نیز میتوان در شکل گیری آن نقش داشت. یکی از اولین گروههایی که با آن مواجهیم، دانشجویان هستند.

مقصود از جامعه شناسی مردم مدار این است که جامعه شناسی را در گفت و گویی دو جانبه با گروههای مردمی قرار دهد. که به عنوان نمونه می توان به کارهای دوبوا،گونار میردال،دیوید ریزمن،رابرت بلا اشاره کرد. که وجه اشتراک اینان در این است که نوشته هایشان جامعه شناسانه اند، مخاطبانی عام تر از اهالی دانشگاه دارند و موتور بحث هایی هستند که در جامعه و در بین مردم در می گیرد.آنچه را که بوراوی جامعه شناسی مردم مدار سنتی می نامد را می توان در بین جامعه شناسانی جست و جو کرد که در روزنامه های سراسری مطلب مینویسند ودر مورد مسائلی که به لحاظ عمومی حائز اهمیت اند نظر میدهند .

گروههای مردمی ای که مخاطب جامعه شناسی مردم مدار سنتی هستند اغلب غیر قابل مشاهده هستند ،به این معنا که نمیتوان نشان شان داد. اعضای این گروهها برای یکدیگر ناشناخته اند و به همین دلیل هم ارتباط درونی شان با هم بسیار اندک است. مخاطبان جامعه شناسی مردم مدار سنتی منفعلند به این معنا که به شکل گیری جنبش یاسازمانی منتهی نمیشود ومعمولا جزء جریان غالب جامعه اند. جامعه شناسی مردم مدار سنتی در درون و یا در میان گروههای مردمی گوناگون بحث وگفتگو بر می انگیزد بی آنکه خود درگیر این بحث ها شود .

جامعه شناسی مردم مدار ارگانیک ، در تعامل مستقیم با گروههای مردمی ای قرار دارد که محلی ، قابل مشاهده و فعالند. بخش عمده جامعه شناسان مردم مدار، در واقع همان جامعه شناسان ارگانیک هستند.یعنی جامعه شناسانی که مثلا با جنبش کارگری ،انجمن های محلی،جمعیت های مذهبی،گروههای حامی حقوق مهاجران و یا سازمان های حقوق بشر کار میکنند. بین جامعه شناسی مردم مدار ارگانیک و گروههای مورد مطالعه اش دیالوگی برقرار است که به آموزش متقابل منتهی میشود. با طرح ایده جامعه شناسی مردم مدار در واقع در صدداست به این قبیل ارتباطات ارگانیک، به عنوان بخشی از زندگی جامعه شناختی مان اعتبار ببخشد. جامعه شناسی مردم مدار سنتی و ارگانیک مکمل همند. و هر یک دیگری را تغذیه میکند .در بهترین حالت ، جامعه شناسی مردم مدار سنتی چارچوب جامعه شناسی مردم مدار ارگانیک را تعیین میکند وجامعه شناسی مردم مدار ارگانیک به جامعه شناسی مردم مدار سنتی جهت میدهد.

بوراوی معتقد است که باید در مورد نحوه در گیر کردن مردم با کار خود بیشتر بیاموزیم .گروههای مردمی مقولاتی سیال و نه تثبیت شده هستند و بنابراین ما باید به خاطر داشته باشیم که هم در خلق این گروههای مردمی نقش داریم و هم در دگرگون ساختنشان. در واقع، بخشی از کار ما به عنوان جامعه شناس این است که مقولات و دسته بندی های جدیدی از انسانها بدست بدهیم و بدین ترتیب زمینه را برای مطالعه جامعه شناسانه این گروهها فراهم کنیم، اگر چنین کاری را با کمک خود این افراد انجام دهیم زمینه شکل گیری گروهی مردمی را ایجاد کرده ایم.

او میگوید: ما جامعه شناسان خود نیز به عنوان گروهی مردمی میتوانیم در حوزه سیاست وسیاست گذاری ایفای نقش کنیم. دورکیم تاکید کرده بودکه گروهها و انجمن های حرفه ای میباید، به جای تمرکز بر منافع حرفه ای محدود خود، به یکی از عناصر تشکیل دهنده حیات سیاسی ملی تبدیل شوند.

چند گونگی جامعه شناسی مردم مدار ناشی از چند گونگی و تکثیر گروههای مردمی وتعهدات ارزشی جامعه شناسان است. جامعه شناسی مردم مدار از هنجار ارزشی به خصوصی دفاع نمیکند و تنها خاهان برقراری بحث و گفتگو در مورد این ارزشهاست.

یکی از اولین گروههای مردمی ای که با آنها سروکار داریم ، دانشجویان ما هستند. ما نباید به دانش جویانمان به مثابه ظروفی خالی از مظروف نگاه کنیم که با دانش خود آنها را پر میکنیم. بلکه باید ایشان را به مثابه حاملان تجربه ای زیست شده بنگریم. البته آنان در جریان مکالمه با ما به درک عمیقتری از آن بستر اجتماعی و تاریخی ای نائل می آیند که تجربه زیسته شان در آن شکل گرفته است. ما به کمک جامعه شناسی ، مشکلات خصوصی آنها را به مسائلی عمومی تبدیل میکنیم.

آموزش به این ترتیب به ترویج مکالمه بین ما و دانشجویان ، بین خود دانشجویان و بلاخره بین دانشجویان وگروههای مردمی بیرون از دانشگاه تبدیل میشود. دانشجویان ما به این ترتیب در همان حال که فرا میگیرند به سفیران جامعه شناسی تبدیل میشوند که آموخته های خود را در سراسر جهان پهناور می گسترانند وتجربه کار با گروههای مردمی گوناگون را به کلاسها می آورند. همه ما در مقام معلم ، بالقوه جامعه شناسانی مردم مدار هستیم.

-تز شماره سه:تقسیم کار جامعه شناختی

جامعه شناختی مردم مدار یکی از اجزای کار جامعه شناختی است. دیگر اجزا، جامعه شناسی سیاست گذار ، حرفه ای و انتقادی هستند.

مظهر بارز جامعه شناسی مردم مدار سنتی سی رایت میز است که همصدا با بنیانگذاران جامعه شناسی در اواخر قرن نوزدهم عقیده داشت که بین جامعه شناسی به عنوان عملی علمی وجامعه شناسی به عنوان عملی اخلاقی تمایزی وجود ندارد. اما واقعیت این است که در عمل نمیتوانیم به دورانی بازگردیم که میان علم واخلاق تمایزی وجود نداشت. ما باید حرکت را از جایی آغاز کنیم که در آن قرار داریم یعنی از تقسیم کار جامعه شناختی.

اولین قدم در این راه ، تفکیک جامعه شناسی مردم مدار از جامعه شناسی سیاست گذار است. جامعه شناسی سیاست گذار در خدمت هدفی است که کارفرمایش تعیین میکند. جامعه شناسی سیاست گذار در صدد است که با ارائه داده های اجتماعی برای مشکلات سفارش داده شده راه حل هایی بیابد ویا به راه حل های موجود مشروعیت علمی ببخشد.

بعضی سفارش دهندگان طرح های تحقیقاتی حتی با تنظیم قراردادی ، وظیفه جامعه شناسان را مو به مو تعیین میکند. جامعه شناسی مردم مدار ،برعکس، بر مبنای گفتگویی دوطرفه بین جامعه شناس و گروههای مردمی شکل میگیرد .به طوری که هر یک ازطرفین با دستور کار خاص خود وارد گفتگو میشود و میکوشد خود را با دیگری تطبیق دهد.جامعه شناسی مردم مدار اغلب به شکل گیری ارزش ها و اهدافی منتهی میشود که بطور خودبه خودی مقصود نظر طرفین گفتگو نبوده است .جامعه شناسی مردم مدار و جامعه شناسی سیاست گذار در تقابل با یکدیگر قرار ندارند .بلکه مکمل هم اند.

این جامعه شناسی حرفه ای است که روش های صحیح و آزموده شده را به همراه چارچوب های مفهومی مناسب در اختیار سایر شاخه های جامعه شناسی قرار دهد.جامعه شناسی حرفه ای در درجه اول در برگیرنده برنامه های پژوهشی چند گانه ای است که هریک فرضیات، نمونه ها، دستگاه های مفهومی و نظریه های رو به تکامل خود را دارند و با سرو کله زدن با معماهایی بسط میابند که یا از آشفتگی های بیرونی(ناسازگاری بین پیش بینی ها ویافته های تجربی) حاصل میشوند و یا از تناقصات درونی برنامه های پژوهشی .برنامه های پژوهشی زمانی رو به زوال میروند که یا در میان انبوهی از آشفتگی ها و تناقضات گرفتار آیند و یا هنگامی که تلاشها برای یافتن پاسخی مناسب برای پرسش های مطرح شده در هر برنامه پژوهشی بیشتر به قصد حفظ ظاهر صورت گیرد تا به قصد نوآوری های نظری.

این وظیفه ی جامعه شناسی انتقادی یعنی چهارمین نوع جامعه شناسی ، است که صحت و سقم مفاهیم و فرضیه های هنجاری و توصیفی جامعه شناسی حرفه ای را مورد بررسی قرار دهد. رابرت لیند معتقد بود که علوم اجتماعی باپرداختن بیش از حد به روش و روش شناسی ،از مسئولیت اصلی خود که همانا پرداختن به مشکلات فرهنگی و نهادی است ،دور مانده است و از این موضوع شاکی بود .سی رایت میلز ،جامعه شناسی حرفه ای دهه 1950 را بدلیل دور افتادنش از مسائل و مشکلات ملموس اجتماعی و تغیر جهتش به سمت کلان گویی های مبهم و یا تجربه گرایی انتزاعی محکوم کرد .فمنیسم ،جامعه شناسی حرفه ای را به دلیل نادیده گرفتن جنسیت و سلطه و تبعیض جنسی و جنسیتی به باد انتقاد گرفته است در همه موارد جامعه شناسی انتقادی می کوشد تا توجه جامعه شناسی حرفه ای را به مواردی معطوف کند که نادیده گرفته شده اند. جامعه شناسی انتقادی به شکل گیری برنامه های پژوهشی بدیل کمک میکند. جامعه شناسی انتقادی در واقع وجدان بیدار جامعه شناسی حرفه ای است همان طور که جامعه شناسی مردم مدار ،وجدان بیدار جامعه شناسی سیاست گذار است. لیند به تمایز بین عقلانیت ابزاری و عقلانیت ارزشی اشاره میکند .وبر و بدنبال او اصحاب مکتب فرانکفورت نگران جایگزینی عقلانیت ارزشی با عقلانیت ابزاری بودند .بوراوی معرفتی را مبتنی بر عقلانیت ابزاری است معرفت ابزاری مینامد آن نوع دیگر معرفت را معرفت بازتابی مینامد چون محصول بحثی است که در مورد محتوای ارزشهایی که جامعه باید پی بگیرد در میگیرد معرفت بازتابی هم مبانی ارزشی جامعه را زیر سوال میبرد هم مبانی ارزشی حرفه ما را .شمای کلی این بحث در جدول زیر خلاصه شده است:

 

 

مخاطب دانشگاهی مخاطب غیر دانشگاهی

معرفت ابزاری جامعه شناسی حرفه ای جامعه شناسی سیاست گذار

معرفت بازتابی جامعه شناسی انتقادی جامعه شناسی مردم مدار

 

 

 

-تز شماره چهار:ارائه تصویری پیچیده تر از جامعه شناسی

هر یک از انواع چهار گانه جامعه شناسی به پرسشهای "دانش برای چه کسی؟"و "دانش با چه هدفی؟" به گونه ای متفاوت پاسخ میدهد.

انواع چهارگانه جامعه شناسی، هم به لحاظ رویکردی و هم به لحاظ کارکردی باهم تفاوت دارند .به عنوان مثال جامعه شناسی انتقادی خود را در تقابل با جامعه شناسی حرفه ای(جریان غالب)و جامعه شناسی سیاست گذار تعریف میکند. جامعه شناسی سیاست گذار نیز متقابلا به جامعه شناسی انتقادی تاخته و آن را بدلیل سیاسی کردن رشته مورد نقد قرار میدهد. بنابراین هر یک از انواع جامعه شناسی دیگری را گروهی یک سره همگون فرض میکند و در مورد آن به کلیشه سازی میپردازد. ساختار جامعه شناسی حرفه ای به برنامه های پژوهشی و بسط و زوال آنها بستگی دارد .اما جامعه شناسی حرفه ای وجهی سیاست گذار هم دارد و آن هنگامی است که مثلا برای حمایت از آموزش اقلیت های قومی و مذهبی به دولت پیشنهادهایی میدهد. جامعه شناسی حرفه ای وجهی مردم مدار هم دارد وآن هنگامی است که یافته های پژوهش های جامعه شناختی را به زبانی ساده در اختیار مخاطبان غیر متخصص قرار میدهد. اساتید و معلمانی که چاپ کتب مقدماتی ، یافته های پژوهش های جامعه شناختی را ترویج میدهند در این دسته می گنجند .و بالاخره ، جامعه شناسی حرفه ای وجهی انتقادی نیز دارد و آن هنگامی است که در درون و یا مابین برنامه های پژوهشی بحث هایی در میگیرد -مثلا میتوان به بحث هایی اشاره کرد که در مورد نظیر بحث در مورد اولویت نسبی طبقه و نژاد در تحلیل های اجتماعی و یا تاثیرات مثبت و منفی جهانی شدن بین جامعه شناسان در گرفته است و اینگونه بحث ها، پویایی لازم را به درون برنامه های پژوهشی تزریق می کنند.که در جدول زیر وجوه گوناگون جامعه شناسی حرفه ای را نشان می دهد.

وجه حرفه ای وجه سیاست گذار

 

پژوهش هایی که درون برنامه های پژوهشی انجام میشود ویعریف فرضیات،مفاهیم،پرسش ها و مسائل

دفاع از پژوهش جامعه شناختی،ارائه ی پیشنهادهایی برای بودجه بندی های سالیانه دولت

وجه انتقادی وجه مردم مدار

 

بحث های انتقادی درون و مابین برنامه های پژوهشی گوناگون دغدغه تصویرعمومی جامعه شناسی ،ارائه پژوهش های جامعه شناختی به زبانی همه فهمم ،آموزش مبانی جامعه شناسی و نوشتن کتب مقدماتی

 

جامعه شناسی مردم مدار گفت و گو بین جامعه شناسان و گروههای مردمی را تشویق می کنند. در حالیکه در جامعه شناسی سیاست گذار ممکن است مورد حمایت قرار گیرد یا نگیرد.

-تز شماره پنج:تعیین موقعیت جامعه شناس

جامعه شناسی انواع گوناگونی دارد اما یک جامعه شناس لزوما کار خود را محدود به یکی از این انواع نمیکد. به عبارت دیگر، باید بین جامعه شناسی و تقسیمات داخلی آن از یک سو و زندگی حرفه ای جامعه شناسان از سوی دیگر تمایز قائل شد.

جامعه شناسان ممکن است در طول زمان به هر یک از انواع جامعه شناسی سرک بکشند. به عنوان مثال سی رایت میلز از فضای حاکم بر دانشگاهها به شدت ناراضی بود. او پس از دریافت مدرک کارشناسی خود در رشته فلسفه، برای کار هانس گرت به ویسکانسین رفت و در آنجا تز خود را در مورد پراگماتیسم نوشت. میلز سپس تحت نظارت رابرت مرتن و پاول لازرسفلد در اداره تحقیقات کاربردی دانشگاه کلمبیا مشغول به کار شد اما او بعد از مدتی به جامعه شناسی مردم مدار روی آورد و در پایان عمر کوتاهش با نوشتن کتاب بینش جامعه شناسی به بررسی وعده و وعیدها و کج روی های جامعه شناسی پرداخت. همزمان با نوشتن کتب دیگر به عنوان روشنفکری مردمی شناخته شد.

 

 

-تز شماره شش:مدل هنجاری و آسیب شناسی آن

رشد و رونق جامعه شناسی در گرو درک این مسئله است که هر یک از انواع چهارگانه ی آن برای اینکه رشد کند و گسترش بیاید به دیگری نیاز دارد و گرنه ممکن است شکلی آسیب گون به خود بگیرد و بقای کل مجموعه را به خطر بیندازد.

آنان که طرفدار جامعه شناسی مردم مدارند، اغلب به جامعه شناسی حرفه ای بادیده ی تحقیر می نگرند .ولی بوراوی معتقد است که بین جامعه شناسی حرفه ای و جامعه شناسی مردم مدار اشتراکاتی وجود دارد که بین هرچهار نوع جامعه شناسی می باید وابستگی متقابل وجود داشته باشد ، نوعی همبستگی ارگانیک که درآن هریک از انواع جامعه شناسی انرژی ، معنا وبینشش را از اتصال به انواع دیگر میگیرد .

بوراوی معتقد است که جامعه شناسی حرفه ای مرکز ثقل رشته ی جامعه شناسی مردم مدار است اما جامعه شناسی حرفه ای برای بقای خود نیاز دارد که به طور مستمر از طریق مسائلی که جامعه شناس های مردم مدار و انتقادی مطرح می کنند به چالش کشیده شود.

معرفتی که جامعه شناسی حرفه ای تولید می کند به کار توسعه ی برنامه های پژوهشی می آید و متفاوت از معرفت ملموسی است که جامعه شناسی سیاست گذار دنبال میکند .آن معرفتی که از دل گفت وگوی بین جامعه شناسی مردم مدار و گروه های مردمی حاصل میشود، هم از معرفت شالوده گرایانه ی جامعه شناسی انتقادی و هم از آن دو دیگر متفاوت است. در واقع هر یک از این چهار نوع جامعه شناسی حقیقت را به گونه ای متفاوت تعریف میکنند. هدف جامعه شناسی حرفه ای تولید نظری هایی است که با دنیای تجربی تناظر داشته باشند. جامعه شناسی سیاست گذار به دنبال تولید نظریه هایی کاربردی ومفید است . حقیقت در جامعه شناسی مردم مدار محصول وفاق بین جامعه شناسان و گروههای مردمی است و در جامعه شناسی انتقادی مبنایی هنجاری دارد .هر یک از انواع جامعه شناسی مشروعیت خود را نیز از منابع گوناگونی دریافت میکنند. جامعه شناسی حرفه ای مشروعیتش را از هنجارهای علمی میگیرد، جامعه شناسی سیاست گذار مشروعیتش را بر مبنای کارآمدی تعریف میکند و جامعه شناسی مردم مدار بر مبنای ربط و اهمیتش با زندگی مردم .جامعه شناسی انتقادی نیز مشروعیتش را با توسل به رویکردهای اخلاقی گوناگون به دست می آورد. هر یک از انواع جامعه شناسی در برابر گروههای گوناگونی پاسخگو هستند جامعه شناسان حرفه ای خود را در برابر جوامع علمی و همکارانشان پاسخگو میداند. جامعه شناسی سیاست گذار پاسخگوی نیازها و خواسته های کار فرمای خویش است. جامعه شناسی مردم مدار در برابر گروههای مردمی و جامعه شناسی انتقادی در برابر روشنفکران انتقادی پاسخگو است. علاوه بر این هر یک از انواع جامعه شناسی سیاستهای خاص خود را دنبال می کنند. جامعه شناسی حرفه ای از پیش شرط های علم دفاع می کنند. جامعه شناسی سیاست گذار به شیوه ای گوناگون در سیاست گذاریها مداخله می کنند.جامعه شناسی مردم مدار بدنبال برقراری گفت و گویی دموکراتیک بین جامعه شناسان و گروههای مردمی است. در حالیکه جامعه شناسی انتقادی در پی ایجاد بحث های درون رشته ای است.

-تز شماره هفت: رشته جامعه شناسی به مثابه میدان قدرت

در عالم واقع رشته های دانشگاهی مانند میدانهای قدرتی هستند که در آن وابستگی متقابل اجزا شکلی نا متقارن و گاه خصمانه به خود می گیرد. مسئله ای که حداقل در ایالات متحده آمریکا به سلطه دانش ابزاری بر دانش تفسیری - تاملی انجامیده است.

که میتوان بهترین نوشته در این زمینه کتاب استیون ترنر و جاناتان ترنر است که در آن تاریخ جامعه شناسی با همین رویکرد بازسازی شده است. آنان تاکید می کنند که جامعه شناسی از ابتدا نه مخاطبانی پایدار و ثابت اشته است، و نه مشتریان و حامیان معتبر. جامعه شناسی جز در مقطعی گذرا(دوران بعد از جنگ جهانی دوم)به طور مستمر در اشغال نیروهای سیاسی بوده است.

که در همه روایت ها، دانش تفسیری-تأملی کم ارزش یا بی ارزش تلقی می شود و به همین دلیل، هر موقع جامعه شناسی(چه در قالب جامعه شناسی انتقادی چه در قالب جامعه شناسی مردم مدار) به سمت دانش تفسیری-تأملی روی آورده است، در اینگونه روایات، از افول و کج روی جامعه شناسی سخن به میان آمده است. در حالیکه بوراوی با ارزیابی منتقدان از وضعیت فعلی جامعه شناسی مخالف است و دوران افول جامعه شناسی در دهه1980 کوتاه بود. و امروز نه تنها دچار رخوت و رکود نیست بلکه به یک معنا در بهترین وضعیت ممکن قرار دارد. و بوراوی معتقد است که وجه تفسیری-تأملی جامعه شناسی در خطر است نه وجه ابزاری آن.

 

-تز شماره هشت:تاریخ و سلسله مراتب قدرت

در ایالات متحده بین انواع جامعه شناسی گفت و گویی مستمر در جریان است. اما حتی اینجا نیز جامعه شناسی حرفه ای از اهمیت ویژه ایی برخوردار است و جایگاهی رفیع دارد.

امروزه سلطه جامعه شناسی حرفه ای بر دیگر انواع جامعه شناسی ، مسئله ای عادی و طبیعی تلقی می شود. تاریخ جامعه شناسی آمریکا را با توجه به رشد جامعه شناسی حرفه ای می توان به سه دوره پیاپی تقسیم کرد:

جامعه شناسی حرفه ای در اواسط قرن 19، در قالب گفت وگویی بین گروههای اصلاح طلب از یک سو و جامعه شناسی اولیه از سوی دیگر شکل گرفت. جامعه شناسان اولیه، اغلب خاستگاهی مذهبی داشتند اما شور و اشتیاق اخلاقی و معنوی خود را به علم سکولار و نوپای جامعه شناسی تبدیل کردند. پس از جنگهای داخلی، از رهگذر گردآوری و تحلیل آمارهای مربوط به کارگران و انجام پیمایش های اجتماعی در مورد فقرا، تلاش برای کشف و بررسی مسائل اجتماعی و گسترش یافت. گردآوری داده برای نشان دادن دغدغه های طبقات پایین خود به نوعی جنبش اجتماعی بدل شد. جامعه شناسان حتی پس از شکل گیری انجمن جامعه شناسی آمریکایی و نهادینه شدن جامعه شناسی در سال 1905، ارتباط نزدیک خود را با همه ی گروه های تشکیل دهنده ی جامعه ی مدنی بورژوا حفظ کردند. بدین ترتیب جامعه شناسی اصالتا و ذاتا وجهی مردمی داشت.

در دومین مرحله توجه جامعه شناسان به گروه های مردمی کم تر شد و جامعه شناسان به بنیاد های خصوصی و دولتی رو آوردند. در دهه ی1920بنیاد های گوناگون به طور فزاینده ای برای ترویج جامعه شناسی فعال شدند. هم زمان جامعه شناسی روستایی هم در دولت پایگاهی تحقیقاتی ایجاد کرد. در زمان جنگ جهانی دوم، جامعه شناسی تحت حمایت دولت تداوم پیدا کرد. در دوران پس از جنگ برای انجام تحقیقات اجتماعی منابع مالی جدیدی در اختیار جامعه شناسان قرار گرفت. در این دوران سازمان های بزرگ تجاری به حمایت از تحقیقاتی روی آوردند . به عنوان مثال میتوان به کارهای لازارسفلد در دفتر تحقیقات اجتماعی کاربردی در دانشگاه کلمبیا اشاره کرد. هر چه جامعه شناسی بیشتر به منابع تجاری و دولتی متکی می شد ، روش های آماری تحلیل داده های تجربی نیز بیشتر توسعه پیدا میکرد، امری که انتقاد بسیاری را برانگیخت .

سومین مرحله در جامعه شناسی آمریکا به زمانی بر میگردد که جامعه شناسی انتقادی با به چالش کشیدن جامعه شناسی حرفه ای وارد میدان شد که از آغازگران این روند،رابرت لیند بود که جامعه شناسی را بدلیل میدان دید محدود وادعای بی اساسش در باب بی گرفی ارزشی به نقد کشید. میلز نیز از تمرکز وسواس گونه جامعه شناسان بر داده های تجربی از یک سو، و از کلان گویی های بی حاصل و ارتباط نزدیک جامعه شناسی با بنگاههای تجاری و حکومتی شاکی بود او ، در واقع آغازگر سومین مرحله در جامعه شناسی آمریکا است .

جامعه شناسی حرفه ای هم اکنون دیگر به حد کمال خود رسیده است و شاید دیگر وقت آن باشد که به ریشه های مدنی خود بازگردد و بدین ترتیب جامعه شناسی مردم مدار از موضع قدرت اشاعه دهد . جامعه شناسی مردم مدار قرن 19 محلی و منطقه ای بود اما توانست بنیان های نوین جامعه شناسی حرفه هی قرن بیستم را پی ریزی کند. امری که به نوبه خود شرایط را برای جهانی شدن جامعه شناسی مردم مدار در قرن بیست و یک فراهم آورده است.

-تز شماره نه: محدود نگری جامعه شناسی آمریکایی

جامعه شناسی آمریکایی عام و جهانشمول به خود گرفته است و بر جامعه شناسی های ملی دیگر کشورها تاثیر بسیار می گذارد، تاثیری که الزاما همیشه به نفع آنها نیست. بنابراین، ما میباید در مورد تقسیم کار جامعه شناختی، هم در سطح ملی، هم در سطح جهانی تجدید نظر کنیم.

اصطلاح جامعه شناسی مردم مدار اختراعی آمریکایی است. در بسیاری از کشورها، جامعه شناسی مردم مدار بنیان دیگر انواع جامعه شناسی است، اما در آمریکا، جامعه شناسی مردم مدار تنها بخش کوچکی از کل رشته را تشکیل می دهد.و تقسیم کار جامعه شناختی از کشوری به کشور دیگر فرق می کند.ولی جامعه شناسی آمریکا، به هژمونی جهانی دست می یابد بی آنکه جامعه شناسان آمریکایی توطئه ای طراحی کرده یا برای این مسئله برنامه ریزی کرده باشند. و بوراوی در این مورد می گوید که:«ما جامعه شناسان آمریکایی مسئولیم که جامعه شناسی خود را از قله جهان شمولی پایین بکشیم و وادارش کنیم تا ویژگی متمایز و قدرت ملی اش را دریابد. ما باید یکبار دیگر با جامعه شناسی کشورهای دیگر دیالوگ برقرار کنیم و سنت های محلی آنها و یا انگیزه شان را برای بومی کردن جامعه شناسی به رسمیت بشناسیم.»

-تز شماره ده:تفکیک رشته های دانشگاهی

وجه تمایز علوم اجتماعی و علوم انسانی با علوم طبیعی در این است که علوم اجتماعی ترکیبی هستند از معرفت ابزاری و معرفت تفسیری-تأملی. چگونگی ترکیب این دو معرفت می تواند به عنوان ملاکی برای تفکیک و تقسیم علوم اجتماعی و علوم انسانی به شاخه های گوناگون بکار رود. و این تمایز بین شاخه های گوناگون علوم اجتماعی اقدامی دلبخواهانه بود که در قرن نوزدهم در اروپا رخ داده است.و این تقسیم بندی فعلی اشتباهی تاریخی است که باید آن را پس زده و به سوی علوم اجتماعی واحدی حرکت کنیم.

علوم طبیعی بر معرفت ابزاری و برنامه های پژوهشی مبتنی است که در جوامع علمی مطرح است. مخاطبان غیر دانشگاهی آنان سیاست گذارانند، چه در حوزه صنعت چه در حوزه دولت. سیاست گذاران از اکتشافات علمی بهره می برند و گاه می کوشند تا با ورود به حوزه دانشگاه، به تحقیقات جهت دهند و یا بر آنها نظارت داشته باشند. و این در مورد علوم انسانی کاملا فرق می کند. تعیین قدر و اعتبار آثار هنری و ادبی در نهایت بستگی به دیالوگی دارد که بین گروههای کوچکی از اهل فن با گروههای کوچکی از اهل فن با گروههای بزرگتری از مردم در جریان است.

و علوم اجتماعی در تقابل با علوم انسانی و علوم طبیعی قرار گرفته است چرا که در تعریف خود هر در معرفت ابزاری بازتابی را در بر می گیرند. البته، تعادل بین این دو معرفت، در هر یک از شاخه های علوم اجتماعی با هم متفاوت است.

 

-تز شماره یازده:جامعه شناسی در حکم پارتیزان

علم اقتصاد دغدغه بازار و توسعه آن را دارد.علوم سیاسی دغدغه دولت و ثبات سیاسی را دارد.جامعه شناسی نیز در پی دفاع از جامعه مدنی و امر اجتماعی در برابر تعرضات بازار و دولت است.

علوم اجتماعی، علمی نیست که همه علوم را شامل شود، چرا که هر رشته نماینده ی منافعی متفاوت و بعضا متضاد است. هریک از رشته های علوم اجتماعی ، حافظ منافعی است که ارکان معرفت خاص خودش را مستحکم نگه میدارد. اقتصاد، همچنان که می دانیم به وجود بازار وابسته است و در نتیجه منافع علم اقتصاد گسترش بازار را ایجاب می کند. علوم سیاسی ، به دولت وابسته است و منفعتش ثبات سیاسی را ایجاب می کند. در حالی که جامعه شناسی به جامعه ی مدنی وابسته است و منفعتش در تقویت جامعه ی مدنی و گروههای مردمی است.

اما جامعه ی مدنی چیست؟ جامعه ی مدنی را می توان محصول سرمایه داری قرن نوزدهم دانست. سرمایه داری در قرن 19به شکل گیری انجمن ها،جنبش ها و گروه هایی منجر شد که خارج از قلمرو دولت و اقتصاد بودند(احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری، آموزش و پرورش، انجمنهای مذهبی، رسانه های چاپی محصول این دوران بودند). بنابراین جامعه شناسی با زندگی انجمنی پیوند خورده است. به همین دلیل هم وقتی عرصه برای زندگی انجمنی تنگ می شود جامعه شناسی نیز تضعیف می شود. وقتی جامعه مدنی شکوفا شود جامعه شناسی هم رشد می کند، نظیر آنچه در روسیه عهد پرسترویکا و آفریقای جنوبی دوران آپارتاید رخ داد.

گرچه جامعه شناسی به جامعه متصل است اما این به آن معنا نیست که جامعه شناسی تنها به مطالعه جامعه مدنی می پردازد.بر عکس، جامعه شناسی می تواند دولت با اقتصاد را از منظر جامعه مدنی مطالعه کند. جامعه شناسی سیاسی به عنوان مثال، هم ارز علوم سیاسی نیست. جامعه شناسی سیاسی پیش شرط های اجتماعی سیاست و سیاسی شدن امر اجتماعی را بررسی می کند، همچنان که جامعه شناسی اقتصادی بسیار با اقتصاد تفاوت دارد. در واقع جامعه شناسی اقتصادی بنیان های اجتماعی بازار را بررسی می کند، یعنی چیزی که اقتصاد نادیده می گیرد.این تقسیم بندی سه گانه از علوم اجتماعی محصول قرن19 است. اما در قرن 20 (با ادغام و همپوشانی دولت،اقتصاد و جامعه) این تقسیم بندی کمرنگ تر می شود.

جامعه شناسی نیز تقسیم بندی های خاص خود را دارد چرا که جامعه مدنی نیز حوزه ای یکپارچه و یکدست نیست. در جامعه مدنی هم سلطه و استثمار به چشم می خورند. به لحاظ تاریخی، جامعه مدنی مردانه و سفید پوست بوده است. جامعه ی مدنی همچنانن نیز حوزه ای پر از مناقشه است اما بوراوی معتقد است که در وضعیت فعلی، جامعه ی مدنی همچنان بهترین قلمرو برای دفاع از انسانیت است.

 

جامعه شناسی مردم مدار و نسبت آن با علوم اجتماعی در ایران:

مایکل بوراوی ،قائم مقام انجمن جامعه شناسی در آمریکا در تیرماه سال 1387سفری به ایران داشت. در همین زمینه مقاله ای از وی در مجله انجمن جامعه شناسی ایران به چاپ رسید. بوراوی چهارنوع وظیفه جامعه شناسی را درقالب چهار نوع جامعه شناسی به قرار زیر طبقه بندی نموده است :جامعه شناسی سیاست گذار که در خدمت هدفی است که کار فرمایش تعیین میکند ودر صدد است که یا با ارائه داده های اجتماعی برای مشکلات سفارش داده شده راه حل هایی بیابد و یا به راه حل های موجود مشروعیت علمی ببخشد.مقصود بواری از جامعه شناسی مردم مدار آن علمی است که دغدغه اش "گروه های مردمی " و روشش آمیختن با آنان است. جامعه شناسی مردم مدار ،بر عکس گفتگویی دو طرفه بین جامعه شناس و گروه های مردمی شکل میگیرد .جامعه شناسی مردم مدار اغلب به شکل گیری ارزش ها واهدافی منتهی میشود که بطور خودبه خودی مقصود نظر طرفین گفتگو نبوده است .جامعه شناسی حرفه ای که روش صحیح وآزموده شده را به همراه چارچوب های مفهومی مناسب در اختیار سایر شاخه های جامعه شناسی قرار میدهد و در پایان،میتوان به وظیفه جامعه شناسی انتقادی اشاره نمود که همان صحت وسقم مفاهیم وفرصیه های هنجاری وتوصیفی جامعه شناسی حرفه ای را مورد بررسی قرار میدهد(6).

تاسیس جامعه شناسی مردم مدار تنها براساس جامعه شناسی حرفه ای میسر است و بوراوی در دعوت اصحاب علوم اجتماعی ایران به جامعه شناسی مردم مدار، به مبانی معرفتی، اجتماعی و فرهنگی انتقال ایده خود، آنچنان که بایسته و شایسته است، توجه لازم را نداشته اند و گزاره هایی را مبنای کار خود قرار می دهد که تعمیم آن به جامعه ایران محل تردید است(7).

بوراوی در اشاعه جامعه شناسی مردم مدار به مبانی و پیش فرض های معرفتی و اجتماعی و سیاسی تز خود در ایران توجه کافی را مبذول نداشته و کمتر به این نکته توجه داشته که علوم اجتماعی در ایران در این لحظه تاریخی معین چگونه است و چه روندی را تاکنون پیموده است. در شرایطی که اصحاب علوم اجتماعی در ایران، بیشتر به کارمندان بوروکرات مبدل شده اند تا متفکران پژوهش گر مولد دانش، چگونه می توان از گفت و گوی دو طرفه بین جامعه شناس و گروههای مردمی سخن گفت؟ به علاوه در ایران، در بدو امر، چندان هم ریشه های مدنی نداشته که بخواهد به آن برگردد. تاسیس نهادین علوم اجتماعی حاصل شکست خوردگان حوزه سیاست و از همان ابتدا، علوم اجتماعی در نقش زایده و طفیلی بوده است(8).

بوراوی در سخنرانی خود در دانشکده علوم اجتماعی در دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی، اصحاب علوم اجتماعی را دعوت به جامعه شناسی مردم مدار می کند، به این انحرافات که جامعه شناسی مردم مدار را به جامعه شناسی عوامانه، جامعه شناسی سیاست گذار به جامعه شناسی سیاست زده و جامعه شناسی انتقادی به پیکار را توجه نمی کند.(9)

اما مسئله در ایران رسیدن به عقلانیت ابزاری و استراتژیک است. این گزاره به معنای بی توجهی به عقلانیت و معرفت بازتابی، انتقادی و ارتباطی نیست. بلکه تامل بر این مسئله است که آیا در جامعه و مدرنیته ایرانی، نظم عقلانی آن قدر رشد کرده که بخواهیم به نظم زدایی و شورش دست بزنیم؟ مسئله مهم و واقعی روشنفکران، نیروهای اجتماعی، دولت مردان و در هم بودگی نظم و تضاد و دیدن و شنیدن صدای اقلیت ها، فرودستان، حاشیه نشین ها و مطرودین فرهنگی برآمده از نظم سیاسی-اجتماعی باشد(10).

جامعه و علوم اجتماعی در ایران، پیش از هر چیز، نیازمند جامعه شناسی حرفه ای است. بدین ترتیب در این نوع جامعه شناسی ، ابتدا به توصیف دقیق، غنی از چرایی، چگونگی و پیامد یک واقعیت آن طور که هست نه آنطور که منافع و ارزشهایمان می خواهد باشد، می پردازیم و سپس مبنای هرگونه سیاست گذاری، نظم زدایی و پراکسیس سیاسی و ارتباط با مردم و جامعه مدنی را، بر دانش تجربی و واقع گرایانه قرار می دهیم. این پدیده، در تولید هر دو نوع دانش و جامعه شناسی موسوم به رسمی و دولتی و انتقادی-مارکسیستی به کار بستنی است(11).

باید توجه داشت که تحلیل علمی مطلقا عینی از فرهنگ و پدیده های اجتماعی وجود ندارد؛ یعنی تحلیل بر اساس ارزشهای محقق که معناداری و اهمیت فرهنگی دارد برگزیده می شود و گریزی از گزینش بخشی از واقعیت براساس آن اهمیت ندارد(12)

تاکید بر جامعه شناسی حرفه ای به معنای غفلت و ندیدن کاستی های این نوع دانش نیست و نباید با جامعه شناسی دولت مردان، رسمی و محافظه کار یکی گرفته شود. در ایران، بیشتر با دومی روبه رو هستیم و به همین دلیی نیز مسئله ما به لحاظ تاریخی، همچنان استقلال دانشگاهی است و گشودن فضایی برای رشد و نمو دانش در برابر قدرت و بیرون آمدن از شکل طفیلی قدرت. به نظر می رسد که ترکش نقد بوراوی، عمدتا به جامعه شناسی دولتی و محافظه کارانه اصابت می کند که در آن ، بار تعهد انسانی در قبال گروههای مردمی، اقلیتها و فرودستان به زمین گذاشته شده است.

 

 

نتیجه گیری :

جامعه شناسی مردم مردم مدار ، نوعی از جامعه شناسی است که تیریبون های گفتگویش به غایت آزاد هستند .

در قالب این نوع جامعه شناسی ، می توان هر نوع حرف دلی را راحت و بی آلایش گفت . زبانش آکادمیک نیست

قوانینش خشک و بی روح نیستند که دست و پا گیر باشند و خلاصه نام دیگر آن را ما "جامعه شناسی انعطاف "

می نامیم زیرا در برابر هر ایده و هر نظر انسانی از خود انعطاف قابل تحسینی نشان خواهد داد. مایکل براوی را نیز

به حق می توان فرزند خلف جامعه شناسی دانست ؛ چرا که او با اندیشه نا محدود و بالنده خود ، بار دیگر جامعه –

شناسی را که در انجماد تعصب و بی تعهدی مرده بود ، جان دوباره بخشید و انقلابی تازه در این علم زیبا و جهان گیر

برپا کرد. در ایران نیز اگر کار گروه جامعه شناسی در حوزه ی جامعه شناسی مردم مدار تقویت گردد ، شاید بتوان وزن

رضایت های اجتماعی از قوانین مدون مدنی را افزایش داده و بیش از بیش به توسعه فرهنگی- اجتماعی دست یافت.

همانطور که ما در آموزه های دینی اسلامی هم خوانده ایم : "وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا" و ما شما را از قبائل

و نژادهای مختلف آفردیم تا از هم بازشناخته شوید.

 

سایت علوم اجتماعی ایران

پی نوشت :

1. صدیقی ، بهرنگ :1379 ، جامعه شناسی عینکی جادوئی ،خبر نامه کار گروه جامعه شناسی مردم مدار ،ص:3

2.همان ،ص:3

3.شاهرکنی ، نازنین :1387 ، مایکل براوی، درباره جامعه شناسی مردم مدار ،مجله حامعه شناسی ایران ، ص:168

4. قانعی راد ، محمد امین :1390 ، جامعه شناسی مردم مدار به عنوان حامعه شناسی همراه ،ص:4-5

5. شاهرکنی ، نازنین :1387، مایکل براوی ، درباره جامعه شناسی مردم مدار ، مجله جامعه شناسی ایران ،ص:170

6.همان ، ص: 87

7. همان ، ص: 168

8. توفیق ، ابراهیم :1386 ، بحران در نظریه علوم اجتماعی و نظریه پسااستعمار ،ص:22

9. فرهاد پور ، مراد :1382، بادهای غربی ،ص : 71

10. اسماعیلی ، محمدجواد : 1388، تاملی برمقاله درباره جامعه شناسی مردم مدار ونسبت آن با علوم اجتماعی

در ایران ، مجله جامعه شناسی ایران ، ص: 183

11.همان ، ص: 183

12. وبر ، ماکس :1384 ،روش شناسی علوم اجتماعی ، ص:115

منابع و مآخذ:

1-آزادارمکی،تقی،(1379)،اندیشه نوسازی در ایران،تهران:دانشگاه تهران

2-آزاد ارمکی،تقی،(1386)،علم و مدرنیته ایرانی،تهران:موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی

3-اسماعیلی،محمد جواد،(1388)،تاملی بر مقاله در باره جامعه شناسی مردم مدار و نسبت آن با علوم اجتماعی در ایران،مجله جامعه شناسی ایران،دوره دهم،ش2

4-بوراوی،مایکل،(1387)،درباره جامعه شناسی مردم مدار:(نازنین شاهرکنی)،مجله جامعه شناسی ایران،دوره هشتم،ش1

5-توفیق، ابراهیم،(1386)،بحران علوم اجتماعی و نظریه پسا استعمار

6-صدیقی،بهرنگ،(1390)،جامعه شناسی عینکی جادویی،خبرنامه کارگروه جامعه شناسی مردم مدار

7-فرهاد پور،مراد،(1382)،بادهای غربی،تهران:هومس

8-قانعی راد،محمد امین،(1390)،جامعه شناسی مردم مدار به عنوان جامعه شناسی همراه

9-وبر،ماکس،(1384)،روش شناسی علوم اجتماعی:(حسن چاوشیان)،تهران:نشر مرکز

10-مرادی،علی،(1388)،ظهور و تکوین علوم انسانی در غرب،تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

11.وب سایت شخصی مایکل براوی (زندگینامه) http://burawoy.berkeley.edu/

 

جامعه شناسی معرفت و...(دکتر تنهایی)

 

بینش جامعه شناختی" چارلز رایت میلز"

 

 

يورگن هابرماس (نقد در حوزه عمومي)

 

آناتومی جامعه ( دکتر رفیع پور)