سه شنبه, 30 آبان 1396

معرفی سایت از شبکه سوم سیما

انسان شناسی و فرهنگ

مسیر سایت

خانه بیوگرافی اندیشمندان نظریه پردازان معاصر رونالد اینگلهارت
رونالد اینگلهارت مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط محمّد رحیمی   
سه شنبه, 27 فروردین 1392 ساعت 09:10

سایت تخصصی علوم اجتماعی به قلم "محمد رحیمی"به بررسی زندگینامه رونالد اینگلهارت پرداخته است.برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...


رونالد اینگلهارت.......................................................................محمد رحیمی

 

رونالد اینگلهارت جامعه شناس و اندیشمند سیاسی دانشگاه میشیگان در تاریخ 5 سپتامبر 1934 در شهر میلواکی متولد شد.اینگلهارت، استاد دانشگاه میشیگان و از مدیران اصلی پیمایش‌هایی با عنوان پیمایش ارزش‌های جهانی است که از سال 1999 تا 2001 انجام شده‌اند. وی نوسینده بیش از 225 مقاله علمی است و در دهه هفتاد نظریه جامعه شناختی فرامادیگرایی را گسترش داد. علایق پژوهشی وی، سیاست و حکومت تطبیقی، توسعه سیاسی و روان‌شناسی سیاسی است. از وی آثار متعددی منتشر شده است که از آن جمله می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد:

 

- انقلاب آرام. (1977).انتشارات دانشگاه پرینستون.

- تحول فرهنگیدر جامعه پیشرفته صنعتی. (1990). انتشارات دانشگاه پرینستون.

- تغییر ارزش در رهیافت جهانی. (1995). انتشارات دانشگاه میشیگان. (به همراه پل آبرامسون).

- مدرنیسم و پست مدرنیسم. (1997). انتشارات دانشگاه پرینستون.

- مدرنیسم، تغییر فرهنگی و مقاومت ارزشهای سنتی. (2000). مجله جامعه شناسی امریکا.

- موج: برابری جنسیتی و تغییر فرهنگی در سراسر جهان. (2003). انتشارات دانشگاه کمبریج.

- عقاید انسانی و ارزشها: مرجع بین فرهنگی بر اساس پیمایشهای ارزشهای 2002-1999. (2004).

-مقدس و عرفی: دین و سیاست در جهان. (2004). انتشارات دانشگاه کمبریج.

- نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی:توالی توسعه انسانی. (2005). انتشارات دانشگاه کمبریج.

نوشتههای متعدد رونالد انگلهارت بسیار تأثیرگذار بوده است و از آن زمان به زبانهای آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی، فرانسوی، سوئدی، پرتغالی برزیلی، روسی، لهستانی، کرواتی، ژاپنی، چینی، ویتنامی، کرهای، فارسی، اردو و اندونزی ترجمه و انتشار یافته است.در زیر شرح مختصری از برخی از تأثیرگذارترین آثار وی آورده می شود:

 

انقلاب آرام(The Silent Revolution)

در انقلاب آرام (1977) اینگلهارت یک تحول نسلی اساسی در ارزشهای جمعیت جوامع پیشرفته صنعتی کشف کرد. در سال 1989 در کتاب تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی وی از دادههایی که از پیمایش طولی از 20 کشور از سال 1970 تا 1988جمع آوری کرده بود استفاده کرد تا تغییرات فرهنگی را به صورتی که نسل جوان به تدریج جایگزین نسل مسن در جمعیت بزرگسال میشود را تحلیل کند. این تغییرات به نظر می رسد بر حسب نرخ رشد اقتصادی جوامع و نوع توسعه اقتصادی که آن جوامع دنبال می کنند متغیر باشد.تغییرات اقتصادی، تکنولوژیکی و اجتماعی-سیاسی،فرهنگ جوامع صنعتی پیشرفته را در طول چند دهه گذشته تغییر داده است.اینگلهارت در انقلاب آرام به بررسی تغییرات در اعتقادات دینی، انگیزه کار، کشمکش های سیاسی، نگرش نسبت به کودکان و خانواده ها، و نگرش نسبت به طلاق، سقط جنین و همجنسگرایی پرداخته است.

 

تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی

وي در کتاب تحول فرهنگي در جامعه پيشرفته صنعتي بر اين اعتقاد بود که نسل بزرگسال در برابر تغييرات بيشتر مقاومت مي‌کند و تغيير در ميان گروه‌هاي جوان‌تر با سهولت بيشتري صورت مي‌گيرد. بنابراين با تغيير و تحولات اجتماعي تفاوت بين نسلي پديد مي‌آيد که از آن، گاه به تعارض يا شکاف بين نسلي نيز تعبير مي‌شود (اينگلهارت، 1373: 75).

وي در دهه هشتاد اين ايده را مطرح کرد که در جوامع صنعتي مواجه با نوعي دگرگوني ارزشي اساسي هستيم. به اين صورت که گرايش نسبت به ارزش‌هاي فرامادي تقويت گرديده و نسل جديد به ارزش‌هاي فرامادي اولويت بيشتري مي‌دهد. وي به تغيير و تحول ارزشي در طي فرآيند جايگزيني نسلي پرداخته است. به اعتقاد وي اولويت ارزشي فرد تحت تأثير محيط اجتماعي ـ اقتصادي که وي در طول سال‌هاي پيش از بلوغ در آن به سر مي‌برده شکل مي‌گيرد و با تغيير شرايط محيطي، اولويت‌هاي ارزشي نسل جوان با نسل قبل متفاوت خواهد شد.

اينگلهارت دو فرض محوري را مبناي کار خود قرار مي‌دهد:

1ـ فرضيه کميابي، ناظر بر اين امر است که اولويت‌هاي فرد بازتاب محيط اجتماعي ـ اقتصادي‌اش است و شخص بيشترين ارزش‌ها را براي آن چيزهايي قائل مي‌شود که عرضه آن‌ها نسبتاً کم است.

2ـ فرضيه اجتماعي‌شدن، که اصل را بر اين قرار مي‌دهد که ارزش‌هاي اساسي فرد به شکل گسترده بازتاب شرايطي است که در طول سال‌هاي قبل از بلوغ وي وجود داشته است (اينگلهارت و آبرامسون، 1378: 62).

به نظر وي در حاليکه فرضيه کميابي دلالت بر اين دارد که رونق و شکوفايي اقتصادي به گسترش ارزش‌هاي فرامادي‌گرايانه مي‌انجامد، فرضيه اجتماعي‌شدن مبين اين است که نه ارزش‌هاي فرد و نه ارزش‌هاي يک جامعه يک شبه تغيير نمي‌کند. برعکس، دگرگوني اساسي ارزش‌ها به تدريج و بيشتر به طرز نامرئي روي مي‌دهد. اين دگرگوني در مقياسي وسيع زماني پديد مي‌آيد که يک نسل جانشين نسلي مسن‌تر در جمعيت بزرگسال يک جامعه مي‌شود (اينگلهارت، 1373: 76). از نظر اينگلهارت، چرخه زندگي (اينکه هر گروه سني بنا به اقتضائات روان‌شناختي آن دوران ارزش‌هاي گوناگوني دارد و افراد با وارد شدن به آن دوران، آن ارزش‌ها را به خود مي‌گيرند) تأثير اساسي روي تفاوت ارزش‌ها ندارد بلکه يکي از مؤلفه‌هاي اصلي دگرگوني ارزشي جايگزيني نسلي است، يعني نسلي که بعد از جنگ جهاني دوم دوران بلوغ خود را مي‌گذراند، در اثر توسعه و تحولات اقتصادي، دوراني از ثبات اقتصادي و وفور کالاهاي مادي را تجربه نمود و بنابراين ارزش‌هاي غير‌مادي براي آن‌ها اولويت بيشتري پيدا کرد. اينگلهارت تأثير نهادهاي فرهنگي را در اين دگرگوني چندان زياد نمي‌بيند (همان: 115).

 

اينگلهارت در کار خود حضور مجموعه‌اي از تغييرات در سطح نظام را عامل تغييرات در سطح فردي و به همين ترتيب پيامدهايي براي نظام مي‌داند. وي تغييرات در سطح سيستم را توسعه اقتصادي و فناوري، ارضاي نيازهاي طبيعي به نسبت وسيعي از جمعيت، افزايش سطح تحصيلات، تجارب متفاوت گروه‌هاي سني مثل فقدان جنگ و گسترش ارتباطات جمعي، نفوذ رسانه‌هاي جمعي و افزايش تحرک جغرافيايي مي‌داند (همان: 5).

فرآيند مدرنيزاسيون باعث انتقال عميق نگرش‌ها، عقايد و رفتار که انتقال اجزاي فرهنگي است، مي‌شود. به عقيده اينگلهارت مدرنيزاسيون تحول فرهنگي بسيار وسيعي در فرهنگ معاصر غرب به وجود آورده است. همچنين وي معتقد است که خيزش سطوح توسعه اقتصادي، سطوح بالاتر آموزش، اشاعه رسانه‌هاي جمعي و برخاستن دولت رفاهمنجر به تغيير در مهم‌ترين ارزش‌ها مي‌شود (خالقي‌فر،104:1381-103).

 

در نظريه اينگلهارت، مفهوم کانوني مدرنيزاسيون اين است که صنعتي‌شدن مجموعه‌اي از نتايج اجتماعي و فرهنگي را به همراه دارد که موجب افزايش سطح تحصيلات و تغيير نقش‌هاي جنسي مي‌گردد. صنعتي‌شدن بر اغلب عناصر ديگر جامعه تأثير مي‌گذارد. اين نظريه مي‌گويد که صنعتي‌شدن پيامد‌هاي مختلفي از جمله در حوزه فرهنگي (تفاوت بين نسلي) داشته است. تغيير از جامعه ماقبل صنعتي به صنعتي سبب تغييراتي در تجربه افراد و ديدگاه آنان شده است. پيدايش جامعه فراصنعتي، محرک پيدايش و گسترش  ديدگاه‌هاي جهاني مي‌گردد. افزايش تحصيلات رسمي افراد و تجارب شغلي آنها به افراد کمک مي‌کند که استعدادهايشان را جهت تصميم‌گيري مستقل افزايش دهند. بنابراين، پيدايش جامعه فراصنعتي منجر به افزايش و تأکيد بيشتر بر خود ابزاري مي‌گردد (رحیمی،1390: 37).

اينگلهارت کاميابي اجتماعي ـ اقتصادي افزايش يافته را علت اصلي تغيير ارزش در جوامع غربي مي‌داند و در اين باره مي‌گويد: کاميابي اقتصادي افزايش يافته منجر به برآورده شدن بهتر نيازهاي بنياني در سال‌هاي شکل‌گيري افراد مي‌شود (سال‌هاي آخر نوجواني) که به نوبه خود منجر به ارزش‌هاي ماترياليست کمتر از نسلي به نسل ديگر مي‌شود. بر اين مبنا اينگلهارت به تأثير قشربندي اجتماعي توجه مي‌کند. در اين منظر خانواده‌هاي ثروتمند به نظر مي‌رسد جوانان ماترياليست کمتري را نسبت به خانواده‌هاي فقير پرورش مي‌دهند (همان: 38).

اينگلهارت و آبرامسون در نظريه تغيير ازرش بين نسل‌ها به افزايش سطح تحصيلات که خود يکي از مؤلفه‌هاي مدرنيزاسيون است،تأکيد مي‌کنند (اينگلهارت،1999). همچنين اينگلهارت يکي از عوامل تأثيرگذار بر شکاف ارزش‌هاي نسل‌ها را جهاني‌شدن ارتباطات مي‌داند. وي مي‌گويد مي‌بينيم که جوانان در سراسر جهان لباس‌هاي جين مي‌پوشند و به موسيقي پاپ گوش مي‌دهند، اما کمتر تفاوت‌هاي ارزشي آشکار است.

 

بر اساس يافته‌هاي اينگلهارت اعتماد به يکديگر همانند رضايت خانوادگي و خوشبختي با سطوح بالاي توسعه اقتصادي متناسب است. رضايت از زندگي، رضايت سياسي، اعتماد به يکديگر، ميزان زياد بحث سياسي و حمايت از نظم اجتماعي موجود همه به همراه هم هستند، آن‌ها نشانه‌هاي نگرش‌هاي مثبت را نسبت به جهاني که در آن زندگي مي‌کنند، تشکيل مي‌دهند. از نظر اينگلهارت سطوح نسبتاً پايين انتشار رضايت و اعتماد موجب مي‌شود که شخص به احتمال زياد نظام سياسي موجود را نپذيرد (رحیمی، 39:1390).

 

تغییر فرهنگی، دموکراسی و برابری جنسیتی

یکی از پیامدهای مهم تغییر فرهنگی،برابری جنسیتی و ظهور ارزشهای رهایی بخش می باشد به گونه ای که تغییر فرهنگی باعث تغییر در تعریف دموکراسی شده است که در نتیجه برابری جنسیتی تبدیل به یکی از عناصر کانونی دموکراسی شده است.از نظر اینگلهارت عقاید راجع بهنقش های جنسیتی به طور ساده از منافع شخصی و عقلانی یک جنس خاص پیروی نمی کند. این عقاید در حال تغییر هستند، البته آنها عمیقاً ریشه در زمینه فرهنگی جامعه دارند.رشد برابری جنسیتی، جنبهدیگری از فرآیند توسعه انسانی است که از لحاظ اهمیت با روند جهانی گذار به دموکراسی قابل مقایسه بوده و با آن قرابت و پیوستگی بسیاری دارد.برابری جنسیتی برای کیفیت دموکراسی حیاتی شده است زیرا که دموکراسی مبتنی بر این ایده است که همه موجودات انسانی، بدون توجه به خصوصیات زیستی مانند نژاد و جنسیت، ارزشمندند.ایده دمکراسی اشاره به استقلال افراد دارد بر این مبنا که جامعه به وسیله قرارداد اجتماعی میان افراد برابر ساخته شده است، انسان های برابری که همه استعداد یکسانی برای انجام انتخاب های مستقلانه و پاسخ گویانه دارند. بنابرین هر گونه تبعیض مبتنی بر نژاد یا جنسیت با ایده دموکراتیک برابری انسانی در تضاد است و توسعه انسانی بازتاب میزان توسعه استعداد افراد برای انتخاب در شرایط اجتماعی خاص است. در نتیجه برابری جنسیتی سنجه مهم و حساسی از میزان پیشرفت توسعه انسانی در هر جامعه است.

هرگز در تاریخ تمدن بشری، زنان به اندازه جوامع معاصر فراصنعتی در انتخاب آموزش، اشتغال، همسر و سبک های زندگی از آزادی و برابری برخوردار نبوده اند.این تغییر تازه است، گرچه نقطه شروع آن را میتوان پس از جنگ جهانی اول و در اعطای حق رأی به زنان در بعضی از کشورها یافت.اما اعطای اختیارات متنوع به زنان تنها به تازگی به روند غالب تبدیل شده است. این تاکید فزاینده بر برابری جنسیتی، بخشی از تغییر انسانگرایانه ای است که نیروهای ضد تبعیض را به پیش رانده و توسعه انسانی و کیفیت دموکراسی را توسعه می دهد. برابری جنسیتی، همراه با تساهل نسبت به برون گروه ها مانند مردم سایر نژادها، بیگانگان و همجنسگرایان، در حال تبدیل به عنصر اساسی دموکراسی است(اینگلهارت،1389).

 

مقدس و عرفی؛ دین و سیاست در جهان

اینگلهارت در این اثر به بررسی مذهب و سیاست در جهان و رابطه این دو با هم می‌پردازد و با تحقیق میدانی وسیع در عموم کشورهای جهان، نسبت مردم با مذهب و رابطه سیاست و مذهب در هر کشور را به بوته بررسی و پژوهش می‌کشاند.اصلی‌ترین پرسش اینگلهارت همان مسأله‌ای است که شماری از نویسندگان قرن نوزدهم مطرح کرده‌اند؛ "آیا با ظهور جامعه مدرن، به تدریج از اهمیت دین در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم کاسته می‌شود؟" این سوالی بود که حتی بنیانگذاران جامعه‌شناسی از جمله کنت، اسپنسر، دورکیم، مارکس و شماری از جامعه‌شناسان قرن بیستم که نظریه‌ عرفی‌ شدن یا سکولاریزاسیون را مطرح کرده‌اند، پیش آورده بودند. اینگلهارت در این اثر سعی دارد عرفی‌ شدن را با ارائه شواهد گسترده‌ای که از کشورهای گوناگون اعم از پساصنعتی، صنعتی و در حال توسعه به‌دست آورده‌است، به آزمون بگذارد. نتیجه‌گیری کلی، این است که دین در جهان معاصر از بین نرفته است و چنین اتفاقی هم نمی‌افتد؛ با این همه مفهوم سکولار شدن یا عرفی ‌شدن، بیان‌گر بخش مهمی از اتفاقی است که در جهان معاصر در حال وقوع است.

اینگلهارت با شواهدی که به‌دست آورده‌ است، نشان می‌دهد که در کشورهای توسعه‌یافته صنعتی، اهمیت دین در حال کاسته شدن است؛ به عبارتی دیگر این جوامع شاهد فرایند عرفی‌شدن هستند ولی در کشورهای کمتر توسعه‌یافته، الزاماً اهمیت دین کاهش نیافته است؛ بلکه دین‌داری در میان آسیب‌پذیرترین و فقیرترین اقشار مردم جهان، رو به گسترش است. درنتیجه، دو روند کاملاً متضاد در کشورهای مختلف در حال وقوع است. تجدید نظری که وی در نظریه‌های سنتی عرفی‌شدن ارائه می‌دهد، در کلی‌ترین بیان، این است که مردمی که خود و خانواده‌شان در سال‌های شکل‌گیری شخصیت‌، در معرض انواع مخاطرات اجتماعی قرار دارند، مذهبی‌تر از کسانی ‌هستند که در شرایط امن، راحت‌ و قابل پیش‌بینی‌تر رشد کرده‌اند. وی بیان می‌کند که به رغم وجود فرآیند غیر ‌دینی یا عرفی ‌شدن در کشورهای ثروتمند، مردم جهان به منزله یک کل، سکولارتر نشده‌اند و نسبت فزاینده‌ای از جمعیت جهان همچنان نگرش مذهبی سنتی دارند. کلید حل معما، به اعتقاد وی، در نرخ‌های باروری متفاوت کشورهای توسعه‌نیافته و کمتر ‌توسعه‌یافته است. تقریباً در همه کشورهای توسعه‌یافته فراصنعتی، نرخ‌های باروری بسیار پایین‌تر از سطح جایگزینی جمعیت بوده است؛ یعنی جمعیت این کشورها نه‌ تنها رو به افزایش نیست؛ بلکه سال به سال کمتر می‌شود. در مقابل، نرخ باروری در جوامع دارای گرایش‌های مذهبی سنتی، به دو یا سه برابر سطح جایگزینی رسیده‌است. جوامع اخیر سهم فزاینده‌ای در جمعیت جهان دارند، پس طبیعی است که ما شاهد افزایش جمعیت سنتی جهان باشیم.از دیدگاه اینگلهارت، الگوهای دینداری در جهان، متأثر از چند عامل اصلی شامل سطوح نوسازی اجتماعی، امنیت انسانی و نابرابری اقتصادی، نوع فرهنگ دینی مسلط در هر کشور، تحول در ارزش‌های جامعه در طول نسل‌ها، تفاوت‌های موجود میان اقشار اجتماعی مختلف و الگوهای جمعیت شناختی، نرخ باروری و تحولات جمعیتی است (اینگلهارت،1386).

 

معرفي شادترين کشور جهان

براساس گزارش موسوم به تحقيق ارزشهاي جهاني که با بودجه دولت امريکا و توسط شبکه اي جهاني از محققان علوم اجتماعي زیر نظر اینگلهارت بطور مرتب انجام مي شود، دانمارک که از دموکراسي، برابري اجتماعي و محيط صلح آميزي برخوردار است، شادترين کشور جهان است.به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاري رويترز از واشنگتن، محققان در همين حال اعلام کردند زيمبابوه که از درگيريهاي سياسي و اجتماعي رنج مي برد، غمگين ترين کشور جهان است و امريکا، ثروتمندترين کشور جهان، شانزدهمين کشور شاد جهان است.براساس این گزارش، در مجموع، کشورهاي جهان در حال شادتر شدن هستند.در ادامه اين گزارش آمده است که ميزان شادي چهل و پنج کشور از پنجاه و دو کشوري که مورد بررسي قرار گرفته اند، از سال هزار و نهصد و هشتاد و يک تا دو هزار و هفت ميلادي افزايش يافته است.رونالد اينگلهارت اعلام کرد، قوياً معتقد هستم که ارتباط قدرتمندي بين صلح و شادي وجود دارد.اینگلهارت در بيانيه صوتي که توسط بنياد ملّي علوم، حامي مالي اين تحقيق، منتشر شده است، ميافزايد ارتباط قدرتمندي نيز بين شادي و دموکراسي وجود دارد و به همين علت دانمارک شادترين کشور جهان در ردهبندي ما است.وي خاطر نشان کرد دانمارک شکوفا و آباد است ولي ثروتمندترين کشور جهان نيست.پورتوريکو،کلمبيا، ايرلند شمالي، ايسلند، سوئيس، ايرلند، هلند، کانادا و سوئد نيز در اين رده بندي در جايگاه بالايي قرار گرفته اند.در اين تحقيق که براي نخستين بار در سال هزار و نهصد و هشتاد و يک ميلادي انجام شد، دو پرسش ساده در خصوص ميزان شادي و رضايت افراد پرسيده مي شود.گروه تحقيق تحت سرپرستي اينگلهارت اعلام کردند اين تحقيق بر روي سيصد و پنجاه هزار نفر انجام شده است.اينگلهارت در همين حال تصريح کرد مهمترين عامل شادي افراد، ميزان آزادي آنها در خصوص حق انتخاب چگونگي زندگي کردن است.

منابع:

- اينگلهارت، رونالد. (1373). تحول فرهنگي در جامعه پيشرفته صنعتي. ( مريم وتر، مترجم). تهران: نشر کوير.

- اینگلهارت، رونالد، پیپا نوریس. (1386).مقدس و عرفی؛ دین و سیاست در جهان. (مریم وتر، مترجم). تهران: کویر.

- اینگلهارت، رونالد، ولز، كريستين. (1389).نوسازي، تغيير فرهنگي و دموكراسي. (یعقوب احمدی، مترجم). تهران: کویر.

- اينگلهارت، رونالد،آبرامسون، پل، آر. (1378). امنيت اقتصادي و دگرگوني ارزشي.(شهناز شفيع‌خاني، مترجم). نامه پژوهش. شماره چهاردهم و پانزدهم.

- خالقي‌فر، مجيد. (1381).بررسي ارزش‌هاي مادي/ فرامادي دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران، عوامل موثر بر آن و روابط آن با برخي از نشانگان فرهنگی. پايان‌نامه کارشناسي ارشد. دانشگاه شهيد بهشتي.

رحیمی، محمد. (1390). عوامل اجتماعی مؤثر بر شکاف بین نسلی؛مطالعه موردی شهر خلخال. پایان نامه کارشناسی ارشد جامعه شناسی. دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز.

 


 

*مترجم و نویسنده : محمد رحیمی ( دانشجوی دکتری مسائل اجتماعی ایران)

 

جامعه شناسی معرفت و...(دکتر تنهایی)

 

بینش جامعه شناختی" چارلز رایت میلز"

 

 

يورگن هابرماس (نقد در حوزه عمومي)

 

آناتومی جامعه ( دکتر رفیع پور)